صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٩
آوردند روى کار تا مردم را اغفال کند، این مردم را آگاه کرده و رفته سراغ آنها. اگر کسى تاریخ اسلام را بداند، از آنوقتى که ایشان به مدینه رفتند یک عده از این، همین مسلمانها دور ایشان جمع شدند، یک عده از این، همین طبقه صالح دور ایشان جمع شدند، بى چیز بودند یک صفه مسجد رسول الله، این هم نه این صفهها بوده که شما دیدید، یک چیزى بوده است که درست کرده بود، عده زیادى از آنهایى که اصحاب پیغمبر بودند، طرفداران پیغمبر بودند، آنجا مىخوابیدند، اصلاً منزل نداشتند، خود پیغمبر منزلش آن اتاقهایى بود که با گل درست کرده بودند، آن هم نه یک معمارى، یک چیزى، یک چیزى بوده است معذلک پیغمبر همین طبقه سه را، همین مستضعفین را جمع کرد و جنگها را با اینها شروع کرد بر خلاف سرمایه دارها و بر خلاف قلدرها و بر خلاف شتردارها و بر خلاف قافله دارها و بر خلاف اینها و دائما جنگ اینها با این دسته بوده. بنابراین، این یک اغفالى بوده است که ما را کردهاند که دین از سیاست جداست. سیاست غیر از این است که یک مملکتدارى به طرز صحیح عاقلانه موافق با همه روابط و ضوابط که در اسلام بوده است؟ اسلام حکومتش سرتاسر تقریبا آسیا را تقریبا گرفته بوده معذلک به ما مىگویند که دین از سیاست جداست، همانهائى که امر دین با آنها بود همانها امر سیاست را داشتند. حضرت امیر، هم مساله مى گفت هم احکام مىگفت، هم شمشیر در دستش بود و جنگ کرد. خود رسول الله هم قرآن را آورد هم حدیث را آورد و شمشیر را وارد کرد و آورد و با مخالفین جنگ کرد و آنها را تابع خودش کرد. این یک مسالهاى است که باید خیلى مراعات بکنند.
تربیت صحیح انسان از اهم مسائل است
آقایان که تربیت بچهها را مىکنند مسائل سیاسى روز را هم به آنها تعلیم بکنند، نمىگویم همه آن این باشد، همه چیز باید باشد. یک بچهاى که از یک مدرسه بیرون مىآید باید هم مسائل دینىاش را بداند، مسائل نماز و روزهاش را بداند، هم تربیتهاى علمى بشود مطابق هر جورى که، سیستمى که هست و هم تربیت سیاسى بشود. این معنا را البته یک خرده گیرى مىکردند بر مدرسه شما که انشاءالله امیدوارم از حالا به بعد که یک قدرى امید است آزادى پیدا بشود، با آزادى همه کارها را انجام بدهید و این چیزى که برعهده شماست و آن تربیت انسان است و از اهم مسائل است تربیت انسان که به عهده شما یک مقداریش هست، آن را به طور صحیح و بطور خوب عمل بفرمائید. ضمنا باید این را هم عرض کنم که ما در مدرسه علوى وارد شدیم و آنجا را بگویم غصب کردیم یا اینکه میهمان آقایان شدیم و من به مجرد اینکه روز تحصیل آمد گفتم این افراد را جمع کنند و بروند و من هم بروم جاى دیگر، بعد آمدند گفتند، از خود آقایانى که متصدیان امور مدرسه هستند تقاضا کردند که شما اگر چنانچه رفتنتان خیلى طولانى نیست از اینجا به جاى دیگر نروید از اینجا بروید به قم، این براى ما مثلاً خیلى پشتوانهاى است. از این جهت ما اطاعت امرشان کردیم و من تا سه و چهار و پنج روز دیگر انشاءالله رفع زحمت مىکنم و شما را به خدا مىسپارم و از خداى تبارک و تعالى تأیید همه