صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١
نمىکند. شما بفرمائید که حالا این شخص که آمده توبه کرده - فرضاً عرض مىکنم - این راضى است به اینکه بیاید اموالى را که از مردم برده پس بدهد و کارهائى که از قبیل چپاول هست اینها را جبران بکند، فرضا که یک همچو کارى بکند و او مالى داشته باشد تا بتواند جبران کند، مال ملت را که نمىشود به خود ملت داد، براى جبران مالهائى که اینها دارند. همهاش مال ملت است، مال خودشان نیست، برداشتند و فرار کردند و در بانکهاى خارجه انبار کردند و اگر چنانچه ما دستمان رسید محاکمهاش مىکنیم، توانستیم که او را بیاوریم به اینجا و محاکمه بکنیم، یعنى تحویل ما دادند، محاکمهاش مىکنیم، محاکمه حضورى و اگر تحویل ندادند او را ما محاکمه غیابى مىکنیم و او را محکوم مىکنیم و آن مقدارى که در ایران دارد از او مىگیریم، آنى که در بانکها دارد اعلام مىکنیم که این محکوم است و مال ملت است، حق ندارد بانک به محمدرضا بدهد چیزى را که از مردم خورده است. حالا ما فرض مىکنیم که خیر ایشان اموال شخصى دارد و آن اموال شخصى را به ارث از پدرش فرض کنید رسیده به او و آن اموال شخصى را مىدهد و جبران مىکند. خوب، این ده سال حبسى که کرده و این قدرت انسانى را تلف کرده کى جبران مىکند؟ کى مىتواند جبران کند این ده سال حبس، پنج سال حبس این علما، این دانشمندان، این رجال سیاسى که اینها را به به هدر داده است یعنى در یک محفظهاى نگه داشته اینها را تا قوایشان هدر رفته، فعالیت هایشان هدر رفته، اینها دیگر جبران نمىخواهد؟! اگر یک کسى را هدر دادند همه زندگیش را، اینها را جبران کى میکند؟ اینهمه جراحت که بر اشخاص، بر قلوب مومنین، بر قلوب پیرزنها، پیرمردها، جوانها وارد کرده است، اینها را کى جبران مىکند؟
یک نفر آدم یک شخص را اگر کشت، این قصاصش به این است که این یک نفر را در مقابل او بکشند اگر یک نفر آدم هزاران آدم را کشت، حالا ما چطور آن را جبران بکنیم؟ این که هزاران نفر از بهترین اولاد این وطن را، بهترین اولاد این اسلام را در این حبس -ها کشته پاهایشان را اره کردند. ما اطلاع از داخل زندان نداریم، یک مقدار کمى را اطلاع داریم، آن چیزى که در زندان مىگذرد و مىگذشته است بر مردم، ما اطلاع نداریم، ما فقط مىبینیم که یک نفر از علما را پایش را اره کردند، بعض اشخاص را توى تاوه گذاشتند بو دادند یعنى برق را متصل کردند به این سطح این شیئى و این را خواباندندش روى آنجا او را بو دادند. حالا ما فرض مىکنیم که یک جان دارد این وما یک جان را در مقابل یک جان گرفتیم، بقیهاش چه؟
ما چطور قبول بکنیم از یک آدمىتوبه را و بگوئیم که این سلطان باشد و حکومت نکند، همان سلطنت بکند. آخر ما جواب این پیرزنى که چهار تا از اولادش رفته، دیشب سر سفره، خودش و شوهرش و چهار تا اولاد بوده، امشب خودش و شوهرش، جواب این را ما چه بدهیم بگوئیم حالا ایشان اعلیحضرت باشند و آن بالاها بنشینند و مراسم عیدهم علماى دربارى بروند سراغش - و عرض مىکنم - که این نظامىها و این تمام اشخاصى که در این مراسم مىرفتند بروند و او را به اعلیحضرت بشناسند و - عرض میکنم که - در مملکت هم یاکل ویمشى هر کارى دلش میخواهد بکند.