صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٠
وزارتخانههاى اسلامى نباید زنهاى لخت بیایند، زنها بروند اما با حجاب باشند، مانعى ندارد بروند اما کار بکنند لکن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند، نباید در آنجا ظرف طلا و نقره که به نص اسلام حرام است استعمال بشود، نباید این تزئینات فوق العاده اى که صرف شده است در اینجا و آنجا باز محفوظ باشد، اینها را بگذارید در بانکها، بگذارید در چیز، براى ملت خرج بکنید. ملت عدالت مىخواهد، اطاق بزرگ نمىخواهد. ملت وزارتخانه خواهد وزارتخانه اسلامى، نه آن وزارتخانه کاخ دادگسترى، کاخ نخست وزیرى، کاخ وزارت، هى کاخ. کاخ مال ملت است اینها را نکنید اینطور. این تزئیناتى که الان د راین کاخها موجود است، علاوه بر اینکه بسیاریش یا بعضیش از محرمات است و حتما باید دولت این را توجه کند به آن، دولتى که مىگوید دولت اسلامى است و هستند نباید تحت تاثیر واقع بشود و هر طورى سابق بوده حالا همان طورى که در زمان محمد رضا شاه خان، بوده است حالا هم همان فرم باشد. پس شما چکارهاید؟ تو که مىگویى من مسلمان هستم، چکاره هستى؟ ما یکى یکى باید بگوئیم؟ دانه دانه باید بشمریم؟ اینهاباید اصلاح بشود و شماها من مىدانم شما مسلمانید، من همه افراد اینها را، بعضىشان را مىشناسم، بعضىشان را هم معرفى کردهاند به من، اینها همه متعهدند، همه مسلمانند لکن ضعیف النفسند. مىترسند که مبادا یک وقت مهمانى از اجانب بیاید در کاخ دادگسترى یا درکاخ نخست وزیرى و اینجا ببیند که یک چیز محقرى است، باید حتما به فرم غرب باشد. ضعیفید آقا، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید. آنوقتى که نفس شما قوى شد و اعتناء نکردید اعتناء به این زخارف نکردید آنوقت است که از شما حساب مىبرند. صدر اسلام را مطالعه کنید ببینید چه جور بوده وضع، آنهایى که ممالک را فتح کردند، آنهایى که دنیا را گرفتند، آنهائى که قدرتشان را بر عالم نشان دادند، زندگیشان چه جور بود؟ وقتى حریر فرش کرده بودند در یکى از دارالسلطنهها، این جوانهاى اسلام آمدند آنجا گفتند اگر چه حرام نفرموده است فرش حریر را لکن چون لباس حریر را اینطور نقل میکنند حرام فرموده، ما روى فرش حریر هم نمىنشینیم با سر شمشیر در حضور سلطان کنار گذاشتند اینها را وروى زمین نشستند. اینها آدم بودند، اینها قوى بودند. آن کسى که در راس بود، در زندگى از همه افراد پایینتر بود، شاید در یمامه شاید در سرحدات یک نفر باشد که گرسنه باشد، یک نفر باشد که درست نتواند زندگى خوب بکند، بنابراین من اینجا که هستم باید زندگیم این باشد یعنى یک لقمه نان با یک قدرى نمک. این حکومت ما بود و ما هم البته قدرت نداریم ولى خودشان فرمودند شما قدرت ندارید لکن (اعینونى بالورع و الاجتهاد بالتقوى و الورع... والاجتهاد ) اعانت کنید امیر المومنین سلام الله علیه را.
براى اصلاح جامعه و ایجاد تحول باید از خود شروع کرد
دولتها بفهمند که قدرت به این نیست که ظرف طلا باشد و ظرف نقره باشد، قدرت به این نیست که پردههاى کذا باشد، بزرگى و عظمت به این نیست که پردههاى کذا باشد و مبلهاى کذا باشد از مال این ملت ضعیف، خود ملت توى این غارها زندکى بکند و شما در کاخهاى دادگسترى و در