صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٦
مشتهایش را گره کرد و ایستاد، همه را عقب زد و یک آدمى که اگر مهلتش داده بودند دعوى فرعونیت والوهیت هم مىکرد، همچو شد که آمد مقابل ملت، با کمال ذلت ایستاد استغفار کرد و ملت قبول نکرد، گفت خیر، نمىشود، باید بروى، حالا هم رفته، آمریکائىها هم قبولش نکردند، الان در رباط است، کجاست، که نشسته دست و پائى مىزند لکن همه اعصابش از بین رفته، یعنى شما خرد کردید اعصابش را، مشت زدید تا اعصابش را خرد کردید، حالا همین مشتها را گره کنید و فرو بیاورید به مغز اینهایى که این تتمه را مىخواهند نگه دارند و حال آنکه این تتمه دیگر چیزى نیست، باید اینها عاقل باشند، آخر مگر میشود با یک ملتى معارضه کرد؟ یک ملت است، یک آدم و دو آدم که نیست، یک حزب و دو حزب که نیست، یک ملت یک چیزى را مىخواهد، مگر ممکن است که یک چیزى را که ملت خواست، نتواند اخذ کند و نگیرد از اینها.
من از خداى تبارک و تعالى سلامت همه شما را مىخواهم، موفق باشید انشاءالله.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته