صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٦
اینها خدمت به مردم مىکنند، مردم همه خدمت به آنها مىکنند. در یک همچون محیطى کسى ترس ندارد، لازم نیست که ایجاد رعب بکنند اما در محیط طاغوتى از باب اینکه با مردم بدرفتارى مىکردند، مال مردم را خوردند، اذیت کردند به مردم، از مردم مىترسیدند، چطور بکنند که از این ترس نجات پیدا بکنند. و مبادا چه بکنند، ایجاد یک محیط رعب مىکنند، محیط را یک محیط وحشت آور درست مىکنند که مبادا یک کسى...
خدمت به مردم مایه آرامش قلبى و راحتى وجدان دو گل وقتى آمده بود اینجا، ظاهرا دو گل بود که با شاه با هم رفته بودند توى بازار، خوب، شاه خیلى جرات نمىکرد بیرون بیاید، این بیرون آمده بود رفته بود توى جمعیت ولى خوب، نمىترسید از آنها مردم به او کارى نداشتند اما خود او مىترسید که، چرا مىترسید؟ براى اینکه به مردم بد کرده، وقتى آدم به کسى بد بکند، از آنها مىترسد بد بکنند به آن. این یک مطلب کلى است، یک سرمشق کلى است براى همه ما که باید با اهلى، با رعیت مملکت با افراد مملکت رفتارمان رفتار برادرانه و رحمت آمیز باشد رحماءبینهم اینها هم تبادل رحمت مىکنند، این رحمت به او، رحمت به این، این محبت به او و او محبت به او و همین جمعیت اگر در مقابل دیگران بایستند، خصم بایستند محکم و شدید هستند اشداء على الکفار ، این یک دستور کلى است که اگر بخواهید وقتى منزل مىروید با حال آرام بى دغدغه شب به روز بیاورید، با مردم خوبى کنید، وقتى با مردم خوبى کردید، محبت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتى که بروید شب منزل آرامش براى قلبتان هست، وجدانتان ناراحت نیست.
اینهائى که مردم را اذیت مىکنند وجدانشان ناراحت است، اینطور نیست که بروند راحت، یک نفر را کشتند و راحت بروند، نخیر ناراحتند منتها البته بعضىها وقتى کمکم زیاد شد، عادت مىکنند، این دیگر یک درنده مىشود، این دیگر آدم نیست. بخواهید که زندگى مرفه، مرفه بودن زندگى به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد، چه بسا اشخاصى پارکهاى چند طبقه دارند لکن زندگیشان جهنم است. الان شما زندگى محمد رضا را چه جور مىبینید؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد؟ یک آن آسایش دارد؟ ندارد.
آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتى که راحت شد اگر یک ناهار، هر جورى باشد، این با آن مىسازد و اصلا ناراحتى را ادراک نمىکند. راحتى انسان به این است که انسان وضع روحیش را جورى بکند که با این وضع روحى آسایش برایش پیدا بشود و این به اسلامى شدن است. اگر انسان اسلامى بشود، تربیت کند خودش را به تربیتهاى اسلامى، ارتش تربیت کند خودش رابه اینکه براى مردم خدمتگزار باشد، نه ایجاد رعب بکند، ایجاد رحمت بکند به طورى که همین طور که حالا ما همه با هم هیچ کدام از هم نمىترسیم، نه من از ایشان نه ایشان از من، هیچ کدام از هم ترسى نداریم، این محیط محبت است، این محیط محبت را حفظ کنید. ایران را یک محیط محبت کنید، به دست شما پاسدارها، شما ارتش، آن ژاندارمرى، آن پاسبان، همه و همه، اگر همه