صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٧
مىگذارند و نه از متنورالفکر، منورالفکر نه از قشر جدید چیزى باقى مىگذارند و نه از قشر قدیم. اینها فهمیدند که با این وحدت ما قدم برداشتیم، استعمار را شکست دادیم، اما شکستى که اولش است. اگر چنانچه خداى نخواسته یک خللى واقع بشود، خداى تبارک و تعالى از شما ناراضى است، از قشر روحانى ناراضى است. روحانى مبدا امور است، اگر خللى واقع بشود اذا فسد العالم فسد العالم فاسد عالم، عالم را متعفن مىکند. تعفن عالم، عالم را متعفن مىکند. در جهنم از تعفن عالم پناه مىبرند به آتش، و این تعفن، تعفن توجه به دنیاست، توجه به مقام است، توجه به ریاست است. از این چیزها اجتناب کنید.
براى حفظ اسلام به فقه و فقاهت نیازمندیم
شمائى که الان جوان هستید مىتوانید خودتان را تهذیب کنید، اگر پیر شدید، ضعیف مىشوید نمىتوانید. الان قواى شما قوى است و شیطان در شما ضعیف، وقتى سن شما زیاد شد قواى شما ضعیف مىشود و شیطان در شما قوى، آن وقت دیگر نمىتوانید، شکست مىخورید. الان باید خودتان را تهذیب کنید، حوزههاى علمیه باید خودشان را تهذیب کنند. در خلال تهذیب، هر کار که هست تعقیب کنند از علمیات. ما فقاهت لازم داریم. اگر فقیهى از بین برود، اسلام از بین مىرود. ما فقیه لازم داریم، باید دنبال فقه باشیم. در عین حالى که دنبال فقه هستید همانطورى که ائمه علیهالسلام بودند، حضرت امیر سلامالله علیه بود، در عین حالى که نمازش آنطورى بود، در عین حالى که عبادتش آنطور بود، شمشیرش هم آنطور بود، در عین حالى که بسط علم و توحید مىکرد و یک مثل نهجالبلاغه را گذاشت براى ما، در عین حال جنگ مىکرد، در عین حال شمشیر مىکشید، در عین حال که زاهد بود، در عین حال قوى و قدرتمند بود، جنگجو بود، اینها با هم باید باشند.
اسلام منهاى سیاست از بدترین القائات استعمارگران
اسلام همه چیز است. - اسلام را - یکى از بدترین چیزى که اجانب در بین مردم و در بین خود ما القا کردند این است که اسلام براى این است که ما همان عبادت بکنیم، چنان که مذهب مسیح را هم مسخ کردند. مذهب مسیح مسخ شد. مسیح هرگز نمىشود که دعوتش این باشد که فقط عبادت بکنید، ظلمه را بگذارید به کار خودشان، این نمىشود، نبى نمىتواند اینطور باشد، مسخ شده است اینها. اینها اسلام را در نظر ما، در نظر جاهلین مسخ کردند. اسلام را بصورت دیگر نشان دادند و این از کیدهائى بود که با نقشههاى پیاده شده است و ما خودمان هم باور کردیم آخوند را به سیاست چه؟ این حرف، حرف استعمار است. آخوند را به سیاست چه؟ ساسه العباد در دعاى جامع، زیارت جامعه است ساسه العباد چطور امام را به سیاست آره، اما آخوند را به سیاست نه؟!
حضرت امیر یک مملکت را اداره مىکرد، سیاستمدار یک مملکت بود، آنوقت آخوند را به سیاست چه؟! این مطلبى بود که مستعمر براى اینکه آخوند را جدا کند از دولت و ملت، القا کردند به