صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٢
پیر مردهاى ما، آنهایى که به سن من یا یک قدرى هم کمتر هستند پنجاه و چند سال است که عذاب الیم این طایفه را کشیدند و شما جوانها هم بیست و چند سال است که دیدید هر چه دیدید و شنیدید هر چه شنیدید. همه ذخائر ما را از بین بردند، نیروى انسانى که از همه ذخائر بالاتر است از بین بردند، انسانهاى ما را که باید مقدرات این مملکت در دست آنها باشد و مملکت را آباد کنند، معنویتش را آباد کنند. مادیتش را آباد کنند، این نیروها را از دست ما گرفتند یا به مراکز فحشا کشیدند. تمام مراکز آموزشى را اینها مراکز فحشا قراردادند. سینما که یکى از مراکز آموزشى است در دنیا، رادیو و تلویزیون که یکى از مراکز آموزشى است براى همه ما، آموزش براى همه طبقات، دستگاهى است که باید همه ملت را آموزش بدهد اینها به صورت دیگرى واژگون در آوردند. سینماها را مراکز فحشاء تقریبا قرار دادند. رادیوها تبلیغاتشان دیدید چه بود، تلویزیون هم همین طور. اینهائى که امروز به خدمت اسلام در آمدند باید اصلاح بشوند و مشغولند به فعالیت براى اینکه اصلاح بشوند. الان هم این تتمه رژیم فاسد در آنها هست، در مطبوعات ما هست، در روزنامههاى ما هست، در مجلات ما هست، الان هم آن فساد هست، آن تتمه باید به تدریج - اینها - اصلاح بشود. این اخلاق فاسدى که در جوانهاى ما ایجاد کردند باز هم تتمهاش هست لکن باید اصلاح بشود. خدا مىداند که این مراکز فحشا با جوانهاى ما چه کرد، براى آنها همه چیز را تهیه کردند که غفلت کنند از همه چیز خودشان. مراکز فحشا را درست کردند به رایگان دادند، دعوت کردند، دعوتها کردند جوان هاى ما را کشیدند در آن مراکز و از مقدرات خودشان غافلشان کردند.
ما هر چه داریم از ایمان به خدا و وحدت کلمه است
من خدا را شکر میکنم که در ظرف این یکسال، یکسال و نیم یک تحول اساسى در ملت ما پیدا شد، جوانهاى ما توجه به مسائل روز پیدا کردند منصرف شدند از آن، اکثرا از آن چیزهائى که قبلا بود، متحول شدند، منصرف شدند، تحول هایى معنوى پیدا شد که این تحولها را نمىتوانیم اسمى روى آن بگذاریم الا اینکه دست خدا بود توى کار. بشر نمىتواند تحول روحى در همه طبقات، این را کرارا گفتم که یک پاسبان مىآمد یک بازار را سرتاسر هرامرى را که مىکرد اطاعت مىکردند و براى خودشان حق چون و چرا قائل نبودند، نه اینکه حق قائل بودند و نمىکردند، اصلا وضع روحى شان را اینطور کرده بودند که حرف کورکورانه باید اطاعت کرد، همین طور که ارتش ما هم اینطور بود. مردم را اینطور کرده بودند که مثل گوسفند اطاعت کند، سر تا پا اطاعت باشد چه فرمان سلطان چه فرمان خدا، چه فرمان ایزد چه فرمان شاه این کلمه را در اذهان بچههاى ما از بچگى رشد دادند، آن هم این شاه. یک تحولى پیدا شد در ظرف یکى دو سال که همین جمعیتى که از پاسبان آنطور وحشت داشتند، با تانکها حمله کردند و به شاه هر چه خواستند گفتند و او را هم بیرونش کرد. همین جمعیت که دیروز از یک ستارهدار آنطور خوف و وحشت مىکرد مشتش را گره کرد مقابل همه ایستاد و همه را بیرون کرد. این غیر از تحول الهى، غیر از حکم الهى نیست. ایمان است، اگر ایمان نبود، نمىشد. ایمان