صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٦
سال است که دیدید هر چه دیدید، و شنیدید هر چه شنیدید.
همه ذخائر ما را از بین بردند، نیروى انسانى که از همه ذخائر بالاتر است از بین بردند انسانهاى ما را که باید مقدرات این مملکت در دست آنها باشد و مملکت را آباد کنند، معنویتش را آباد کنند، مادیتش را آباد کنند، این نیروها را از دست ما گرفتند یا به مراکز فحشاه کشیدند. تمام مراکز آموزشى را اینها مراکز فحشاء قرار دادند، سینما که یکى از مراکز آموزشى است در دنیا، رادیو و تلویزیون که یکى از مراکز آموزشى است براى همه، آموزش براى همه طبقات، دستگاهى است که باید همه ملت را آموزش بدهد ،اینها به صورت دیگرى، واژگون در آوردند. سینماها را مراکز فحشاءتقریبا قرار دادند، رادیوها تبلیغاتشان دیدید چه بود، تلویزیون هم همینطور، اینها امروز که به خدمت اسلام در آمدند باید اصلاح بشوند و مشغولند به فعالیت براى اینکه اصلاح بشوند. الان هم آن تتمه رژیم فاسد در اینها هست، در مطبوعات ما هست، در روزنامههاى ما هست، در مجلات ما هست، الان هم آن فساد هست تتمه آن، باید بتدریج اینها اصلاح بشود. این اخلاق فاسدى که در جوانهاى ما ایجاد کردهاند، باز هم تتمهاش هست لکن باید اصلاح بشود. خدا مىداند که این مراکز فحشاء با جوانهاى ما چه کرد، براى آنها همه چیز را تهیه کردند که غفلت کنند از همه چیز خودشان، مراکز فحشاء را درست کردند به رایگان دادند، دعوت کردند، دعوتها کردند، جوانهاى ما را کشیدند در آن مراکز و از مقدرات خودشان غافلشان کردند.
پیدایش تحول معنوى بدست خداوند متعال
من خدا را شکر مىکنم که در ظرف این یک سال، یک سال و نیم یک تحول اساسى در ملت ما پیدا شد، جوانهاى ما توجه به مسائل روز پیدا کرده اند، منصرف شدند از آن، اکثراً از آن چیزهائى که قبلا بود متحول شدند، منصرف شدند، تحول هاى معنوى پیدا شدکه این تحولها را نمىتوانیم اسمى رویش بگذاریم الا اینکه به دست خدا بود،بشر نمىتواند.
تحول روحى در همه طبقات، اینرا کراراً گفتهام که یک پاسبان مىآمد یک بازار را سرتاسر هر امرى را مىکرد اطاعت مىکردند وبراى خودشان حق چون و چرا قائل نبودند، نه اینکه حق قائل بودند و نمىکردند، اصلا، وضع روحى شان را اینطور کرده بودند که - حق - کورکورانه باید اطاعت کرد، همانطورى که ارتش ما آنطور بود، مردم را اینطور کرده بودند که مثل گوسفند اطاعت کنند، سر تا پا اطاعت باشد، چه فرمان سلطان، چه فرمان خداً چه فرمان ایزد، چه فرمان شاه، این کلمه را در اذهان بچههاى ما از بچگى رشد دادند، آنهم این شاه. یک تحولى پیدا شد در ظرف یکى دو سال که همین جمعیتى که از پاسبان آنطور وحشت داشتند، به تانکها حمله کردند و به شاه هر چه خواستند گفتند و او را بیرونش کردند، همین جمعیت که دیروز از یک ستارهدار آنطور خوف و وحشت مىکرد، مشتش را گره کرد، مقابل همه ایستاد و همه را بیرون کرد.
این غیر از تقدیر الهى، غیر از حکم الهى نیست، ایمان است، اگر ایمان نبود نمىشد، ایمان