وهابيت بر سر دو راهى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨ - تضادّى ديگر!
٦- در مورد خوارج عقيده داشت كه: «الخَوارِجُ مَعَ مُرُوقِهِمْ مِنَ الدِّينِ فَهُمْ أصْدَقُ النَّاسِ؛ با اين كه خوارج از دين خارج شدند راستگوترين مردم بودند!».
از كارهاى مثبت او اين بود كه در سال ٧٠٢ بر ضدّ مغول اقدامات خوبى از خود ارائه داد.
علّامه امينى بعد از آنكه كلام ابن تيميّه را در ردّ «حديث آغاز دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله» «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ...» نقل مىكند كه او سند حديث مزبور را صحيح نمىداند، مىگويد: «از او اين سخن عجيب نيست زيرا او فرد متعصّبى است كه بر انكار ضروريّات و تكفير مسلمين و به خصوص انكار آنچه مربوط به فضايل اهل بيت عليهم السلام است اصرار دارد» [١] و در جاى ديگر مىافزايد: «لذلك عاد غرضاً لنبال الجرح من فطاحل علماء اهل السنّة منذ ظهرت مخاريقه و إلى هذا اليوم و حسبك قول الشوكانى فى البدر الطالع ج ٢ ص ٢٦٠:
صرّح محمّد البخارى الحنفى المتوفّى ٨٤١ بتبديعه ثمّ تكفيره ثمّ صار يصرح فى مجلسه: انّ من أطلق القول على ابن تيمية: انّه شيخ الاسلام، فهو بهذا الاطلاق كافر؛ به همين دليل او همواره هدف تيرهاى انتقاد از سوى علماى بزرگ اهل سنّت واقع شد، از جمله «شوكانى» از محمّد بخارى حنفى نقل مىكند كه او را تكفير كرده و گفته است: هر كس ابن تيميّه را شيخ الاسلام بخواند، كافر است!». [٢]
[١]. الغدير، جلد ٢، صفحه ٢٨٠.
[٢]. همان مدرك، جلد ١، صفحه ٢٤٧، (پاورقى).