وهابيت بر سر دو راهى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦ - ب) خطر غلاة
قبل از ١١ سپتامبر تهيّه كرده بودم و بعد از اين حادثه مايل نبودم آن را منتشر سازم (چرا كه شايد سبب اتّهام مسلمين در اين حادثه شود) ولى هنگامى كه ديدم تندروان وهّابى پيوسته كنگره و همايش براى تبرئه پيشواى اين مذهب، شيخ محمّد تشكيل مىدهند، لازم ديدم حقايق را برملا سازم تا انصاف دهند و اعتراف به خطاى شيخ در حكم به تكفير كنند». [١]
٨- او مطلب را با ظرافت خاصى آغاز كرده و مىگويد: محمّد بن عبد الوهّاب مرد اصلاحطلبى بود، نه پيامبر! و همين نام را براى كتاب خود انتخاب كرده است.
سپس مىافزايد: ما در ميان دو گروه افراطى قرار گرفتهايم. عدّهاى او را كافر و فاسق مىدانند و گروه ديگرى همچون يك پيامبر، با سخنان و گفتار او رفتار مىكنند، به گونهاى كه هيچ كس نبايد خردهاى بر او بگيرد؛ سپس مىافزايد هر دو در اشتباهند.
وى با استفاده از اين مقدمه به سراغ نقدهاى خود نسبت به افكار و عقايد او مىرود.
٩- در بخش ديگرى از سخنان خود تحت عنوان «الشيخ لم يكن وحيداً فى العلم و الدعوة» مىگويد: بعضى از پيروان شيخ چنين مىپندارند كه او وحيد عصر خود در علم و دانش بود و تمام كشورهاى اسلامى كه دعوت وهّابيّت را نپذيرفتند، بلاد شرك و كفر
[١]. داعية و ليس نبيّاً، صفحه ٢٨.