وهابيت بر سر دو راهى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢ - فصل سوّم ادامه راه
در برابر اين نقطههاى تاريك و اشمئزازآور به نقطه قوّتى در پايان اين فصل نيز اشاره مىكند و مىگويد: فرزند بنيانگذار مذهب وهّابى به نام عبد الله بن محمّد هنگامى كه بعد از سقوط «درعيه» (يكى از شهرهاى حجاز) به مصر رفت و از آن محيط بسته تعصّبآلود به محيط باز منتقل شد و به علوم تازهاى دست يافت، رو به مكتب اعتدال آورد، حكم به تكفير گروههاى مختلفى از مسلمين را به خاطر پارهاى از بدعتها كه پدرش به آن معتقد بود نفى كرد و گفت هيچ كس را نمىتوان كافر دانست، مگر آن كس كه منكر ضرورى دين باشد يا كارى كه به اجماع مسلمين سبب كفر است انجام دهد. [١] [٢]
در چهارمين بخش اين كتاب سخن از مخالفان شيخ به ميان مىآورد كه او (شيخ) و تمام وهّابيون را تكفير كردند، سپس به دفاع از آنها مىپردازد و مىگويد: اين گونه تكفيرها نيز اعتبارى ندارد، تنها بايد به خطاى آنها- به خصوص در مسأله تكفير- اعتراف كرد.
وى در اين فصل، ٢٢ نفر از علماى معروف اهل سنّت را نام مىبرد كه غالب آنها اهل نجد و مكّه بودند و بعضى از علماى دمشق، عراق، تونس و مراكش، همه به مخالفت با شيخ برخاستند، و بعضى
[١]. الدرر السنية، جلد ١٠، صفحه ٢٤٤.
[٢]. داعية و ليس نبياً، صفحه ١٢٥.