جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١٩٣ - اما عشق
خودش را به او مىچشانَد.[١] پس دوستى در اسلام، با تمام فضيلتى كه دارد، يك امر مستقل در مقابل دوستى خدا نيست. اگر دوستىهاى ما به نافرمانى خدا آميخته نشوند و در نهايت، به دوستى خدا منجر شوند، در اين صورت است كه دوست داشتن ديگرى، موجب محبّت خداوند مىشود و ما را در مسير ولايت الهى قرار مىدهد؛ امّا اگر محبّتى، بخواهد به صورت مستقل و خارج از مسير الهى شكل بگيرد (مخصوصاً محبّت نامعقول و افراطى)، دل را بيمار مىكند و قدرت تشخيص را از انسان مىگيرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
با اهل عشق، مشورت نكنيد؛ چرا كه آنان را رأيى نيست. دلهايشان سوخته است و انديشههايشان آشفته و خِردهايشان از دست رفته![٢] و در حديث ديگرى، امام على عليه السلام مىفرمايد:
هر كه عاشق چيزى شود، ديدهاش نابينا و دلش بيمار مىشود و در نتيجه، او با چشمى نادرست مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود.
شهوات، عقلش را دريدهاند و دنيا دلش را ميرانده است و جانش شيفته دنيا شده است. پس او بنده دنيا و دنياداران است و دنيا به هر طرف كه برود، او نيز در پى آن است و از هيچ موعظهگرى، موعظه نمىپذيرد، در حالى كه مىبيند مرگ، بىخبر، بعضى را گرفتار ساخته است.
[٣]
[١]. علل الشرائع، ج ١، ص ١٤٠
[٢]. الفردوس، شهردار بن شيرويه، حديث ٧٣٨٩
[٣]. نهج البلاغة، تصحيح: صبحى صالح، خطبه ١٠٩