جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ٥٧ - پيشينه نظريه هوش هيجانى
استعداد رياضى- منطقى، استعداد جنبشى و انعطاف جسمانى، استعداد فضايى، استعداد موسيقى، استعداد مهارتهاى اجتماعى و بينفردى (ديگرشناسى) و استعداد درونروانى (خودشناسى).
گاردنر، ده سال بعد، اين جمله را نوشت: «هوشِ بينفردى، توانايى درك افراد ديگر است؛ يعنى اين كه چه چيزى موجب برانگيختن آنها مىشود، چگونه كار مىكنند و چگونه مىتوان با آنان، كارى مشترك انجام داد.
سياستمداران، معلّمان، پزشكان، و رهبران مذهبى، احتمالًا در زمره افرادى هستند كه از درجات بالايى از هوشِ ميانْفردى برخوردارند. هوش درونفردى، توانايى مشابهى است كه در درون افراد وجود دارد. اين هوش، به استعداد فرد در شناخت الگويى دقيق و واقعى از خود و نيز به توانايى وى در استفاده ثمر بخش از آن الگو در طول زندگى اشاره دارد».
در جايى ديگر مىگويد: «هسته هوش بين فردى، توانايى درك و ارائه پاسخ مناسب به روحيات، خلق و خو، انگيزشها و خواستههاى افراد ديگر است». او مىگويد: «كليد خودشناسى، همان آگاهى داشتن از احساسات شخصى خود و توانايى متمايز كردن آنها و استفاده از آنها براى هدايت رفتار خويش است».
گاردنر، به يك نوع از هوش فردى، بسيار اشاره كرده است؛ اما آن را چندان موشكافانه بررسى ننموده است و آن، نقش هيجانهاست.
در واقع، تنها ايراد گلمن به گاردنر، در همين جا نهفته است و آن، اين است كه چرا براى ايجاد و تقويت هوش بينفردى و درونفردى، نقش هيجانها مورد غفلت واقع شده است و بيشتر بر شناختها تأكيد مىشود؟
(ص ٦٧-/ ٧٢).