جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١٩٤ - اما عشق
حامد، رو به حاج آقا موسوى كرد و گفت: «پس، از اين روايات، مخصوصاً از روايت مُفضَّل بر مىآيد كه عشق به غير خدا، خارج شدن از هنجار اهل ايمان است كه بايد مورد درمان قرار گيرد».
آقاى موسوى گفت: من از اين احاديث، همين را مىفهمم؛ مخصوصاً كه بعضى از اين احاديث، تصريح زيادى دارند. مثلًا در روايتى، امام على عليه السلام مىفرمايد:
عشق، بيمارىاى است كه اجر و ثوابى ندارد.[١] به علاوه، هر جا در احاديث از پاداش عشق، سخن گفته شده، مقصود، پاداش عاشقى است كه عشقش را فرو خورده و به دنبال آن نرفته است؛ يعنى خويشتندارى كرده و عفاف ورزيده تا عشق، او را به گناه نيندازد. ابن عبّاس مىگويد:
پيامبر خدا فرمود: «بهترينهاى امّت من، كسانى هستند كه چون خداوند به بلا گرفتارشان كند، پاكدامنى مىورزند».
گفتند: كدام بلا؟
فرمود: «عشق!».[٢] پس عشق، اگر با عفافْ همراه نباشد، بيمارى يا بلايى بى اجر و ثواب است و در عوض، پيامبر خدا فرمود:
هر كه عاشق شود و آن عشق را پنهان بدارد و پاكدامنى پيشه سازد تا از دنيا برود، شهيد است.
[٣]
[١]. شرح نهج البلاغة، ابن ابىالحديد، ج ٢٠، ص ٢٦٠
[٢]. الفردوس، حديث ٢٨٦٧
[٣]. همان، حديث ٤٢٦٦