سهم زنان در نشر حديث - مهريزی، مهدی - الصفحة ٨٧
صلاح بن عمر ، كامل بن حبيب و گروهى ديگر ، به وى اجازه روايت دادند . [١] ١١ . اسماء ، دختر عبد اللّه بن محمّد (م ٨٦٧ ق) . در سال ٧٨٩ ق ، بيست و شش نفر ، به وى اجازه روايت دادند . [٢] ١٢ . اسماء ، دختر اسماعيل بن على بن حسين قلقشندى (٧٧٩ ـ ٨٦٥ ق) . گروهى از قبيل غياث عاقولى و صدر مناوى ، به وى اجازه روايت دادند . [٣] ١٣ . الف ، دختر عبد اللّه بن على بن محمّد (٨٠٢ ـ ٨٧٩ ق) . گروهى به وى اجازه روايت دادند . [٤] ١٤ . اَمَةُ الخالق ، دختر زين عبد اللطيف بن صدقه (م ٨١٢ ق) . عايشه دختر عبد الهادى ، به وى اجازه روايت داد و او نيز به سخاوى ، اجازه حديث داده است . [٥] ١٥ . امة الخالق ، دختر محمّد بن يوسف خزرجى (م ٨٥٠ ق) . گروهى به وى ، اجازه روايت داده و او نيز به سخاوى ، اجازه حديث داد . [٦] ١٦ . امة اللطيف ، دختر محمّد بن محمّد بن احمد مقدسى (م ٨٤٠ ق) . ابوالهول ، محب صامت ، ناصر الدين داوود و كمال بن نحاس و گروهى ديگر ، به وى اجازه روايت دادند . [٧] ١٧ . امة اللّه ، دختر علاء على بن شهاب احمد كردى ؛ سخاوى ، گويد : او را در حدود سال ٨٦٠ ق ، در بعلبك ديدم و به من اجازه روايت داد . [٨] ١٨ . امة الواحد ، دختر علاء على بن عمر بن على العطار . موفق آبى ، وى را در سال ٨١٥ ق ، ملاقات كرد و به وى اجازه روايت داد . [٩]
[١] همان جا .[٢] همان جا .[٣] همان ، ص ٦ .[٤] همان ، ص ٨ .[٥] همان ، ص ٩ .[٦] همان جا .[٧] همان ، ص ١٠ .[٨] همان ، ص ١٠ .[٩] همان جا .