سهم زنان در نشر حديث - مهريزی، مهدی - الصفحة ٢٠٤
حجر در كتاب الدرر الكامنة فى اعيان المأة الثامنة ، از يكصد و هفتاد زن محدّث نام مى برد . همچنين ابن حجر در كتاب المجمع المؤسس لمعجم المفهرس نيز از زنان محدّث بسيار نام برده است و نيز در كتاب المعجم للحرة مريم يا معجم الشيخة مريم ، استادان مريم دختر اذرعى (م ٨٠٥ق) را آورده است و در كتاب المشيخة الباسمة للقبايى و فاطمة ، مشايخ فاطمه دختر خليل ابن احمد (م ٨٣٨ق) را برشمرده است . سخاوى ، در كتاب الضوء اللامع (ج ١٢) ، ترجمه بسيارى از زنان محدّث در قرن نهم را آورده و ابن فهد ، در معجم الشيوخ ، به معرفى ١٣٠ زن محدّث در اين قرن پرداخته است . برخى زنان برجسته در اين دو قرن ، عبارت اند از : ست العرب بنت محمّد بن فخر الدين ، جويرية امّ ابيها ، فاطمة بنت شهاب الدين ، سلمى بنت محمّد بن الجزرى ، مريم بنت فخر الدين و باى خاتون بنت ابى الحسن . از قرن دهم به بعد ، اين حركت نشاط انگيز به خمود مى گرايد و تنها زنانى نادر به موقعيت علمى در حديث دست يافتند . مانند : زينب بنت محمّد در قرن دهم ، بنت على منشار العاملى در قرن يازدهم ، قُريش بنت عبد القادر در قرن دوازدهم ، و فاطمة بنت حمد الفضيلى و فاطمه شمس جهان (همسر عارف حكمت) و مريم بنت محمّد بن طلحه در قرن سيزدهم . پايان بخش كتاب ، يعنى فصل چهارم ، به بحث نظرى در تعليم و تعلّم زنان اختصاص دارد و سخنانى را از انديشمندان در جواز و مطلوبيت علم آموزى زنان نقل مى كند . در همين فصل ، يادآور مى شود كه روايات مربوط به منع كتابت زنان را محمّد بن ابراهيم شامى نقل كرده كه دارقطنى ، او را كذّاب دانسته است . همچنين در پايان ، نمونه هايى از زندگى درخشان علمى زنان را در طول ساليان گذشته ، ذكر مى كند كه خالى از فوايد تاريخى نيست .