فرهنگ نامه مسجد - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٥
٣٤٨.امام صادق عليه السلام : امير مؤمنان ، در مسجد كوفه بود كه مردى به سراغش آمد و گفت : سلام و رحمت خدا و بركت هاى او بر تو باد ، اى امير مؤمنان ! ايشان ، پاسخ سلامش را داد . او گفت : فدايت شوم! قصد مسجد الأقصى كرده ام . خواستم بر تو سلام كنم و با تو وداع نمايم . فرمود : «با اين سفر ، در پى چه هستى ؟» . گفت : درك فضيلت ، فدايت شوم ! فرمود : «مَركب سوارى خود را بفروش و توشه ات را مصرف كن و در اين مسجد ، نماز بخوان ، كه نماز واجب در آن ، برابر با حجّى پذيرفته شده است و نماز مستحب در آن ، برابر با عمره اى پذيرفته شده است و تا شعاع دوازده ميلى آن ، بركت خيز است . سمت راستش بركت است و سمت چپش حيله ورزى است . [١] در ميانه آن ، چشمه اى از روغن و چشمه اى از شير و چشمه اى از آب نوشيدنى و چشمه اى از آب پاكيزه براى مؤمنان است . كشتى نوح عليه السلام از آن جا به حركت در آمد و بت هاى نَسر و يَغوث و يَعوق ، در آن قرار داشتند . هفتاد پيامبر و نيز هفتاد جانشين [ ـِ پيامبر ] كه من يكى از آنهايم ، در آن نماز گزارده است» . آن گاه ، در حالى كه دستش را بر سينه اش گذاشته بود ، فرمود : «هيچ گرفتارى نيست كه در آن براى درخواست نيازى از نيازهايش دعا كند ، مگر آن كه خداوند پاسخش را مى دهد و گرفتارى اش را برطرف مى سازد» .
[١] گفته شده كه در جانب چپ مسجد كوفه ، بازارى بوده كه در آن ، مكر و حيله مى شده است .