فرهنگ نامه مسجد - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١
٢٦٩.سنن الترمذى ـ به نقل از عروه ، از عايشه ـ : پيامبر خدا ، براى حَسّان در مسجد ، منبرى مى گذاشت و او بر روى آن مى ايستاد و به پيامبر صلى الله عليه و آله ، مباهات مى كرد و يا از پيامبر خدا ، دفاع مى نمود و ايشان مى فرمود : «خداوند ، حَسّان را ـ تا وقتى كه به پيامبر خدا مباهات مى ورزد يا از او دفاع مى كند ـ ، با روح القُدُس ، يارى مى فرمايد» .
٢٧٠.تاريخ دمشق ـ به نقل از سعيد بن مسيّب ـ : زمانى حسّان بن ثابت ، در مسجد شعر مى خواند كه عمر از راه رسيد و گفت : اى حسّان! آيا در مسجدِ پيامبر خدا ، شعر مى خوانى ؟! وى در پاسخ گفت : در گذشته ، شعر خواندم ، در حالى كه بهتر از تو (پيامبر صلى الله عليه و آله ) در مسجد بود! گفت : راست گفتى . و رد شد .
٢٧١.تاريخ دمشق ـ به نقل از نائل بن طفيل بن عمرو دَوسى پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد خود نشست ـ كه پناهگاه او از [ شنيدن ] سخنان بيهوده بود ـ و خفاف بن نضلة بن عمر بن بَهدَله ثقفى به حضور ايشان آمد و اين اشعار را خواند : { چه قدر شتران جوان ره پيما در تاريكى در بيابان هاى بى آب و علف ، ناتوان و رنجور شدند . . . . } پيامبر خدا ، اين ابيات را نيكو شمرد و فرمود : «همانا برخى بيان ها افسون اند و برخى شعرها ، حكمت» .