فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٣ - نمونه هايى از فرقه گرايي در عصر رسالت
از درگيرى لفظى و مشاجرات زبانى، توانستند رقباى خود را عقب زنند، و با پديد آمدن نزاع ميان دو گروه از انصار «خزرج» و «اوس» آراء اوسيان را به نفع خود تمام كنند، و سر انجام، در يك جو مملو از نزاع و مشاجره، تنها «اوسيان» با يك نفر از مهاجران حاضر، به عنوان جانشين پيامبر، بيعت كردند و «خزرجيان» را از صحنه بيرون راندند. آن گاه، بعد از مدتى با تطميع و تهديد، مراسم راى گيرى و بيعت را به پايان رساندند.
بزرگترين اختلافى كه ميان مسلمانان، پس از در گذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بر،وز كرد مساله «قيادت» و رهبرى امّت بود. دلهاى گروهى كه از دريچه لياقت و شايستگى، و سخن صريح رسول گرامى، به مساله مينگريست، با على (عليه السلام) بود. اين گروه، اقليتى بودند كه در تمام مراحل، دست از دامن امام، بر نداشتند و بر همين فكر ماندند تا از جهان رفتند و انديشه خود را به اولاد و دوستان خود منتقل كردند و به عنوان شيعه على معروف شدند. ولى گروه ديگر، بر حسب يك رشته ملاكات، با ابو بكر بيعت كردند و به هر نحوى بود، كفه بيعت را به نفع او سنگينتر و كار را از پيش بردند.
عمق خسارت اين اختلاف را كسى درك ميكند كه تاريخ اسلام را پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)به دقت بخواند و به تحليل حوادث خونين جمل و صفين و نهروان و كربلا و حمامهاى خونى كه بوسيله امويان و عباسيان در سرزمينهاى اسلامى به راه افتاد، بپردازد. شهرستانى، از جمله افرادى است كه طعم اين سمّ كشنده را چشيده و ميگويد: «ما سلّ سيف فى الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سل على الامامة فى كل زمان»[١].
«در تاريخ اسلام در هيچ عصر و زمانى، در مسائل دينى، مسلمانان به روى
[١] ملل و نحل، ج ١، ص ٢٤.