فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٢ - ايمان به خلافت خلفا، از چه زمانى جزء اصول در آمد؟
خون او به ناحق ريخته شده و بايد ولى او كه معاويه است از قاتل او كه على و ياران او هستند، انتقام بگيرد.
دقّت در اين متن تاريخى، حاكى از آن است كه حتى اخذ اقرار بر خلافت خليفه سوم نيز، مقدمه اقرار گرفتن براى مطالب بعدى بود كه سرانجام على را، قاتل معرفى كند و به معاويه حق دهد كه بايد از او انتقام بگيرد.
از آن روز به بعد، سياستهاى مخالفت با اهل بيت، اين عقيده را به عنوان اعتراض به خلافت على و اثبات صحت قيام معاويه، ترويج كرد و به تدريج به خورد مردم داد كه يكى از اصولى كه بايد به آن معتقد بود، صحت خلافت خلفاء است، تا آنجا كه در اواخر عصر امويها و آغاز خلافت عباسيها، جزء دين شمرده شد و تخلف از آن، بسان تخلف از ديگر اصول تلقى گرديد.
روزى كه معاويه زمام امور را به دست گرفت، در نشر فضائل خلفاء، بيش از همه كوشيد و در مقابل، شيعيان على را در هر شهر و ديارى كشت و مردم را بر آن داشت كه از امام تبرى بجويند و او را لعن كنند و براى اين كار، در عراق، «زياد بن سميه» را والى كوفه و بصره ساخت. او، چون سابقاً از ياران على بود، شيعيان را به خوبى ميشناخت، از اين جهت، وى براى خوش رقصى، دستها و پاهاى گروهى از شيعيان را قطع كرد و ميل به چشمهاى آنان كشيد و برخى را بر نخلها به دار كشيد و برخى ديگر را از عراق راند.
معاويه به كار گزاران خود در تمام مناطق نوشت:
«شهادت احدى از شيعيان على را نپذيريد و بر عكس، كسانى را كه شيعه عثمان بوده و او را دوست ميدارند و فضائل او را نقل ميكنند، محترم بشماريد و نام و نشان آنان را براى من بنويسيد، تا من پاداش آنان را بپردازم». به دليل اين تشويقها، حجم فضائل عثمان بالا رفت و در سايه آن، گروهى به «صله» هاى