فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٨ - عامل چهارم احبار يهود و راهبان مسيحي
مى آورد، و با چنين مايههاى بى پايه، خود را راضى ميسازد.
آيات معارف قرآن، بى نياز از بيان و تفسير نيست. علاقه انسان به شناخت حالات پيامبران گذشته، از علاقه انسان به تاريخ جهان و بشر، سر چشمه ميگيرد. و تكامل جامعه در هر تاريخ، حكومت و ملت را با حوادث و مسائل جديدترى روبرو ميسازد. درست است كه وظيفه امت اسلامى اين بود كه پاسخ اين نيازها را در كتاب خدا و گفتار وارثان علوم او، جستجو كند، ليكن هر گاه، سنت كه نقش بزرگى در رفع اين مشكلات دارد، در بند «منع» قرار گيرد و وارثان علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از بيان گفتار آن حضرت ممنوع باشند، طبعاً خفاشان جامعه، غيبت خورشيد را مغتنم ميشمرند، و يكهتاز ميدان حديث و تفسير و تاريخ ميشوند، و حس كنجكاوى انسانها را با يك رشته اوهام، اشباع ميسازند.
جالب توجه است، در شرايطى كه شخصيتهايى مانند ابوذر و عبد اللّه بن مسعود، و ابو درداء، توبيخ ميشوند، و به آنان گفته ميشود: چرا پيوسته از پيامبر، حديث منتشر ميكنيد، به «تميم اوسى دارى»، كه عمرى را در مسيحيت گذرانده بود و در سال نهم هجرت، اسلام آورد، در عصر عمر (عصر منع حديث نگارى)، اجازه داده ميشود كه در مسجد پيامبر به داستان سرايى بپردازد. و او در اين مقام، تا پايان خلافت عمر و عثمان، باقى ميماند و پس از قتل عثمان، راهى شام ميشود[١].
نا گفته پيداست، در حالى كه مردم تشنه شنيدن اخبار گذشتگانند، دشمنان قسم خورده اسلام، در لباس دين، آنان را با چه معارف و علومى آشنا ميسازند؟
روى اين اصل، ميبينيم از عصر خليفه دوم به بعد، احبار يهود و راهبان مسيحيان، با كسب مجوز قانونى، بدون هيچ واهمه و پروايى به صورت بيانگر تاريخ
[١] كنز العمال، ج ١٠، ص ٢٨١، به شماره ٢٩٤٤٨. اصابه، ج ١، ص ١٨٠١.