فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٦ - ويرانگرى آثار رسالت به عنوان توحيد و مبارزه با شرك
دستخوش تخريب گردد.
اين بود سرگذشت مذهب اهل حديث، و سير تاريخى دعوت به سلفيگرى كه هم اكنون در وهابيگرى خلاصه شده است. و از اين طريق ميتوان گفت كه بر مذهب اهل حديث، دورههاى مختلفى گذشته كه اينك به صورت اجمال بيان ميشود:
١ـ پيش از امامت «احمد بن حنبل» در قلمرو عقائد، اهل حديث، داراى اصول مدوّنى نبوده و همان طور كه ياد آور شديم، از اصول مختلفى پيروى ميكردند تا آنجا كه در ميان آنان مرجئى، جهمى، ناصبى، خارجى و شيعى، وجود داشت و اين «احمد بن حنبل» بود كه چوب حراج، بر تمام اهل حديث زد و همه را تحت اصولى كه خود تدوين كرده بود، گرد آورد.
٢ـ پس از ظهور «ابو الحسن اشعرى»، پيشوايى «احمد» در عقائد، كم رنگتر شد، و مذهب «اشعرى»، جانشين مذهب «احمد» گرديد، هر چند در گوشه و كنار، برخى از حنابله، بر همان مكتب «احمد»، باقى ماندند، ولى چندان فعاليت چشمگيرى نداشتند.
٣ـ ظهور ابن تيميه و دعوت او به مكتب «احمد» و مبارزه بيامانش با اشاعره، بار ديگر اين مكتب را به سر زبانها افكند، ولى بهدليل نداشتن زمينه، چندان موجى ايجاد نكرد.
٤ـ با ظهور مكتب وهابيگرى در نجد و تكامل دعوت به آن، به وسيله بازماندگان «شيخ محمد نجدى»، بار ديگر سلفيگرى، در عرصه ظاهر شد و با قدرت مالى و سياسى آل سعود، افزايش پيدا كرد و در كشورهاى عربى و غير آن، از طريق ارعاب و ارهاب و يا تطميع و ترغيب، توانستند براى خود جايى باز كرده و گروهى را متوجه خود سازند.