فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥٩ - اصول عقايد اهل حديث از زبان اشعرى در ٥١ اصل
نه همسرى دارد و نه فرزندى.
٣ـ محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بنده او و رسول اوست، كه او را با هدايت و آيين استوار فرستاده است.
٤ـ بهشت و دوزخ بر حق هستند.
٥ـ رستاخيز مى آيد و در آن شكى نيست و خدا مردگان قبور را بر ميانگيزد.
٦ـ خداوند بر عرش خود استقرار دارد[١]. چنانكه فرموده است:
((اَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)) (سوره طه/٥).
٧ـ خدا چهرهاى دارد، ولى بدون كيفيت (بلا كيف). چنانكه فرموده است:
((وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الإِكْرامِ)) (سوره رحمن/٢٧).
«روى پروردگارت باقى ميماند كه صاحب جلال و احترام است».
٨ـ خدا داراى «دو دست» است بدون كيفيت. چنانكه ميفرمايد:
((خَلَقْتُ بِيَدَىَّ)) (سوره ص/٧٥) «آدم را با دو دستم آفريدم».
و نيز ميفرمايد:
((بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ)) (سوره مائده/٦٤) «بلكه دستهاى او باز هستند».
٩ـ خدا چشم دارد اما بدون كيفيت[٢]. چنانكه فرمود:
[١] اهل حديث، در اين آيه، «استواء» را به معناى استقرار ميگيرند، نه بمعناى استيلاء و تسلط. چيزى كه هست، برخى از آنان براى پرهيز از تشبيه و تجسيم ميگويند: خدا بر عرش استقرار دارد ولى كيفيت آن براى ما معلوم نيست.
[٢] اين واژه (بدون كيفيت)، در كتابهاى كلامى اشاعره، پس از طرح صفات خبرى مانند «وجه» و «يد»، زياد بكار ميرود و گاهى از آن با كلمه «البلكفه» كه مصدر جعلى بلا كيف است، تعبير ميكنند و اين براى فرار از تشبيه است. و حاصل اين كه ميگويند: خدا چهره و دست و پا دارد ولى نه با كيفيتى كه بشر دارد. ولى هرگز در توصيف خدا به اين صفات
راه تأويل و مجاز را نميپيمايند بلكه اين الفاظ را با بيان معانى لغوى آن بكار ميبرند; فقط مدعى هستند كه كيفيت آن براى ما معلوم نيست.