فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٨ - در خواست قلم و كاغذ و مخالفت برخى از صحابه
١ـ در خواست قلم و كاغذ
پيامبر گرامى در آخرين لحظات زندگى خود درخواست قلم و كاغذ فرمود تا چيزى بنويسد كه امت، پس از وى گمراه نشوند. ولى متأسفانه گروهى در اين مورد نظر خود را بر نص، مقدم داشته، و گفتار پيامبر را به صورتى بس ناهنجار، تفسير كردند.
«بخارى» در صحيح خود از ابن عباس نقل ميكند: «وقتى بيمارى پيامبر شدت يافت، فرمود: برگى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد. عمر گفت: بيمارى بر پيامبر غلبه كرده و كتاب خدا پيش ماست. در اين هنگام اختلاف در ميان صحابه پديد آمد. پيامبر فرمود: برخيزيد و پيش من به نزاع نپردازيد. ابن عباس ميگويد: مصيبت روزى آغاز شد كه از نوشتن نامه پيامبر جلوگيرى كردند»[١].
بخارى در جاى ديگر سخن معترض را به صورت ناهنجارترى، نقل ميكند، ولى نامى از گوينده آن نميبرد و ميگويد: مردى از حاضران گفت: «انّ الرّجل ليهجر»[٢]. اين مرد (پيامبر) هذيان ميگويد!
در اين مورد انديشه شخصى، بر گفتار پيامبر كه از نظر قرآن، معادل كتاب خدا است، مقدم شد، و اجتهاد به جاى اينكه در خدمت تفسير و تحرك بخشيدن به نصوص در آيد، آن را به عقب راند.
٢ـ پيامبر گرامى در آخرين روزهاى زندگى خود «اسامة بن زيد» را به فرماندهى سپاهى برگزيد و بزرگانى از مهاجر و انصار، از جمله خليفه اول و دوم را
[١] صحيح بخارى، كتاب علم، باب كتابة العلم، ج ١، ص ٣٠.
[٢] مصدر پيش ج