فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٥ - رساله هايى در باره قضا و قدر در سده اوّل
گه يمينش ميبرد گاهى يسار *** گه گلستانش كند گاهيش خار
تيرپران بين و ناپيدا كمان *** جانها پيدا و پنهان جان جان
تير را مشكن كه اين تير شهى است *** نيست پرتابى،ز شصت آگهى است
«ما رميت اذ رميت» گفت حق *** كار حق بر كارها دارد سبق[١]
در اينجا، ما، دامن سخن را در اصل چهارم از اصول عقائد اهل حديث، كوتاه مى كنيم و ياد آور ميشويم كه در نيمه دوم قرن اول، دو رساله تند، درباره قضاء و قدر نوشته شده است كه سر سوزنى با جبر فاصله ندارد. و اخيراً هر دو، به وسيله مستشرقان، منتشر گشته است.
١ـ رساله «حسن بن محمد حنفى»، متوفاى حوالى ١٠٠ هجرى قمرى. گويا، اين رساله به درخواست خليفه اموى، «عبد الملك بن مروان»، نگارش يافته و تاريخ آن، به سال ٧٣ هجرى قمرى، باز ميگردد.
٢ـ رساله «عمر بن عبد العزيز» كه آن را به صورت رد بر قدريه نوشته است و مسأله را به گونهاى مطرح كرده است كه گويا قائلان به اختيار و آزادى، منكران علم پيشين خدا هستند، آنگاه به دلائل خود در اثبات اين علم و استنتاج جبر، پرداخته است.
در مقابل اين دو رساله، رسالهاى از «حسن بصرى»، در دست هست كه «قاضى عبد الجبار»، آنرا در كتاب «فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة»، (ص ٢١٦ ـ ٢٢٣)، آورده است[٢].
[١] مثنوى، دفتر دوم، ص ١٣٣.
[٢] رساله «حسن بن محمد حنفى» و رساله «حسن بصرى» را، دانشكده مطالعات شرقى آلمان، تحت عنوان «بدايات علم الكلام»، در سال ١٩٧٧ م، منتشر كرده است. و رساله عمر بن عبد العزيز، در كتاب «حلية الاولياء»، نگارش ابو نعيم اصفهانى، ج ٥، ص ٣٤٦ و ٣٥٣ آمده است.