فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٢ - حديث ياران من مانند ستارگانند
بهدست مى آورد، بنابر اين، احكام واضح و روشن، مانند وجوب نماز و روزه، در دائره اجتهاد قرار نميگيرد، بلكه ما فوق آن است، از اين جهت، كليه احكام واضح، بايد مورد پذيرش باشند، نه مورد اجتهاد.
مسأله اطاعت از امام منصوب و يا امام منتخب مهاجر و انصار، بالاتر از آن است كه در قلمرو اجتهاد قرار گيرد و كسى در آن شك و ترديد كند. پس از عثمان، به اتفاق تاريخ نگاران، همه مهاجر و انصار جز پنج، نفر با امير مؤمنان على (عليه السلام) بيعت كردند، اتفاقى كه درباره هيچ يك از سه خليفه گذشته صورت نگرفت. و او نيز حجت را بر مخالفان تمام كرد و معاويه را از مقام خود عزل فرمود و مقام او را به دست ديگرى سپرد. حال در برابر اين اصل مسلم، اجتهاد چه معنايى ميتواند داشته باشد؟ اگر به اين اجتهادها بهاء دهيم، بايد تمام ملحدها و زنديقها و يهوديها و مسيحيان را مجتهد بدانيم; از اين جهت همگى بايد بگوييم، اجتهاد در برابر نص قرآن و سخنان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بى ارزش است، آن هم اجتهادى كه سر چشمه قتل هزاران مسلمان و به هم ريختن وحدت آنان باشد.
نتيجه اينكه، توجيه اين جنايات با حربه اجتهاد، بسيار سست و بيپايه است.
از نامهها و گفتگوهاى معاويه و همچنين طلحه و زبير به خوبى استفاده ميشود كه مسأله، مسأله اجتهاد نبود، بلكه همگى خواهان منصب و مقامى بودند كه على (عليه السلام) آنانرا از دست يابى به آن، محروم ساخت.
حديث «ياران من مانند ستارگانند»
در اين مورد شايسته است، حديث معروف «اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم