فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٠ - ايمان به خلافت خلفا، از چه زمانى جزء اصول در آمد؟
بيرون رفته و به اهل بدعت ميپيوندند، ولى سياست بازى روزگار معاويه، اين انديشه را براى پايين آوردن موقعيت امام على (عليه السلام) و توجيه شورش خود در برابر آن حضرت، پديد آورد، دعوت به لزوم اعتقاد به خلافت خلفاء و نشر فضائل آنان، به عنوان مقابله با عمل شيعه درباره امير مؤمنان، عملى گشت.
براى نخستين بار، اين انديشه به وسيله «عمرو عاص»، در «دومة الجندل» و به هنگام مذاكره با ابو موسى اشعرى مطرح شد. همگى ميدانيم كه اين دو نفر برگزيده شدند تا درباره كشمكشهاى معاويه با على (عليه السلام) طبق كتاب خدا و سنت داورى كنند. و اين داورى مدتها طول كشيد. در يكى از روزهاى مذاكره، «عمرو عاص»، نويسنده خود را احضار كرد، تا صورت جلسه مذاكره را بنويسند و سرانجام به امضاى طرفين برسد. اينك ما مذاكره هر دو را به نحوى كه «مسعودى» آورده است مينگاريم:
«عمرو عاص: به يگانگى خدا و نبوت پيامبر او گواهى ميدهم. گواهى ميدهم كه ابو بكر جانشين رسول خدا است و به كتاب خدا و سنت رسول او عمل كرد كه خدا وى را به سوى خود فرا خواند و حق را ادا نمود.
ابو موسى: من نيز آنچه كه تو گواهى دادى، گواهى ميدهم.
عمرو عاص (خطاب به نويسندهاش): اتفاق هر دو نفر را بنويس.
سپس درباره خلافت عمر و عثمان نيز، چنين گفت و نويسنده نوشت، ولى افزود:
ـ گواهى ميدهم، عثمان پس از عمر، با صلاح ديد شورايى از ياران رسول خدا، زمام خلافت را به دست گرفت و او فردى مؤمن بود.
ابو موسى: اين سخن، خارج از موضوع بحث ما است و ما براى اين مطالب به اينجا نيامده و تشكيل جلسه ندادهايم.