فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٢ - نمونه هايى از فرقه گرايي در عصر رسالت
٥ـ پيامبر، در آخرين لحظات زندگى، «اسامة بن زيد» را مأموريت داد كه در رأس سپاهى نيرومند، رهسپار كرانههاى سرزمين شام گردد. و براى اهميت موضوع، با دست مبارك خود، پرچمى براى او ترتيب داد و مهاجر و انصار را مامور كرد كه تحت سرپرستى «اسامه»، مدينه را به عزم شام ترك گويند. هنوز اسامه حركت نكرده بود كه تب بر وجود شريفش عارض گرديد و به تدريج بيمارى او شدت يافت. پيامبر، از وضع «اسامه» استفسار فرمود و آگاه شد كه مهاجر و انصار به بهانه بيمارى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مدينه را ترك نگفتهاند. پيامبر، خشمگينانه از خانه بيرون آمد و به متخلّفان، چنين خطاب كرد: «جهّزوا جيش اسامة لعن اللّه من تخلّف = سپاه اسامه را آماده حركت كنيد، لعنت خدا بر كسانى كه از آن تخلف ورزند».
با چنين تصريح اكيد، گروهى بر آن شدند كه دستور پيامبر را به جاى آورند. گروه ديگر گفتند، بيمارى پيامبر شدت يافته، قلب ما اجازه مفارقت نميدهد، ما بايد صبر كنيم تا سر انجام كار او، روشن گردد[١].
اجتماعى كه در حيات رهبر مسلّم خود، به چنين سليقه گرايى و سياست بازى بپردازد، شكاف اختلاف در ميان آنان، پس از درگذشت او، عميقتر خواهد شد، و انتظار وحدت از چنين ملتى، آرزوى خامى بيش نيست. از اين روى، هنوز جسد مقدس پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)روى زمين بود، و مراسم تجهيز و تدفين او به پايان نرسيده بود كه از جانب انصار، در سقيفه بنى ساعده، انجمنى تشكيل گرديد تا زمام رهبرى را به دست گيرند، و مهاجران را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. در حالى كه بنيهاشم و اكثريت قريب به اتفاق مهاجران، سرگرم «تدفين» پيامبر بودند، پنج نفر از مهاجران، از انجمن انصار در سقيفه بنى ساعده، آگاه شدند.
آنان، بدون اينكه ديگران را آگاه سازند، خود را به محل اجتماع رسانيده و پس
[١] ملل و نحل شهرستانى، ج ١، ص ٢٣٤ و مدارك ديگر.