ايمان و آثار سازنده آن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥ - معنويت شرق
مى گويد: عقايد و آراء بشر در اعصار گذشته روى يكى از سه اصل استوار بود، روزگارى موهومات و افسانه ها بر افكار بشر حكومت مى كرد و با پديد آمدن مكاتب فلسفى در ايران و يونان و هند عصر اوهام سپرى گرديد: و فلسفه جايگزين خرافات شد، تا روزى كه مغرب زمين تكانى به خود داد و با كشف آلات و ادوات علمى، نوسازى عقايد بر اساس علوم و دانش آغاز يافت، ولى پس از قصور و عجز و كوتاهى دانش هاى مادى از گشودن بسيارى از گره ها هنگام آن رسيده است كه بشر تمام آراء و عقايد و قوانين و سنن خود را بر اساس مقتضيات فطرت بنا كند و گام از آن فراتر ننهاد.[١]
اين نوع اعترافات حاكى است كه جهان غرب، از زندگى ماشينى به شدت سرخورده است، بار ديگر به فكر تجديد سازمان زندگى معنوى افتاده است، و در اين قسمت ناچار است دست گدايى به معنويت شرق دراز كند زيرا در محيط خود جز دود و گاز، و لوله هاى سر به فلك كشيده كارخانه ها، و غوغاى زندگى سينمايى و كاباره اى، چيز ديگر نمى بيند و لذا ناچار مى شود كه بگويد:
«غرب بايد از معنويت شرق استفاده كند و شرق تا آن جا كه مى تواند از صنايع غرب».[٢]
[١] دايرة المعارف فريد وجدى، ماده «فطر». [٢] اين جمله را يكى از دانشمندان خارجى هنگام سخنرانى پيرامون روابط فرهنگى شرق و غرب گفت، و جرايد نيز نوشتند.