معارف قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣
نبود بلكه چون آدم حامل روح الهى بود، برترى و كرامت يافت و ملائكه موظف شدند به حامل روح الهى سجده كنند و اظهار خضوع نمايند ولى شيطان اين مطلب را ملاحظه نكرد و آفرينش خاكى آدم را پستتر از آفرينش نارى (آتشى) خود شمرد و دوم اينكه بر فرض خداى تعالى ملائكه و شيطان را مأمور به سجده بر مخلوق خاكى محض كرده بود، باز براى شيطان مجال اعتراض و سرپيچى نبود و حق نداشت آفرينش نارى خود را برتر بشمرد زيرا نه آتش داراى شرافت ذاتى است و نه خاك، شرافت فقط از آنِ خداست و در جهان خلقت آن كه به خدا تقرب جويد، شريف مىشود و آنچه از خدا دورى گزيند، ذليل و پست مىگردد. او در اينجا بايد شرافت را فقط به خدا انتساب مىداد و با لحاظ حق مولويت و ربوبيت خدا، امر صريح خدا را امتثال مىكرد و به خودش مىگفت كه حتما در اين مخلوق خاكى شايستگىهايى است كه چنين كرامتى يافته و بدون شك امر خدا بدون مصلحت نيست گر چه مصلحت آن معلوم نباشد. اقتضاى عبوديت و بندگى، اطاعت محض از مولاست همچنان كه اقرار به علم و حكمت حقتعالى نيز اذعان به صحيح بودن امر او را در پى دارد. خداوند نيز در توبيخ شيطان بدون اينكه استدلال او را ابطال كند، به وظيفه اطاعت محض و بىچون و چرا از امر توجه داده و مىپرسد:
آنگاه كه تو را امر به سجده كردم، چه چيز تو را از سجده كردن بازداشت؟
استكبار و كفر پنهان ابليس شيطان گرچه معتقد به خالقيت، قاهريت و ربوبيت تكوينى حقتعالى بود ولى اين اعتقاد، اصيل و واقعى نبود. و از همان ابتدا براى خودش در جنب عزّت، شرافت و استقلال حق تعالى، عزت، شرافت و استقلال قائل بود ولى اين اعتقاد باطنىاش را مستور داشته و زمينهاى براى ظهور اين اعتقادش پيش نيامده بود.
شيطان از جمله جنيانى بود كه با عبادت مدارج ترقى را طى كرده و در زمره ملائكه قرار گرفته بود و در اينجا امر به سجده بر آدم عليه السلام متوجه او نيز شد. قبل از اين امر، او خود را شايسته مقام قدس ملائك مىديد و خود را در اين مقام مىيافت و با ملائك به پيشگاه خداوند پيشانى بندگى بر خاك مىساييد و اين اظهار ذلت و عبوديت مطابق ميل