معارف قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
با توجه به اين آيه و آيات ديگر «١» معلوم مىشود كه كافران از دين اسلام نفرت داشتند و مىخواستند ريشه اين دين را بكنند و مسلمانان را به كفر برگردانند. آنها ابتدا سعى كردند با وعده و وعيدها پيامبر (ص) را از دعوتش منصرف كنند «٢» بعد از شكست در اين مرحله به پيامبر (ص) وعده سازش دادند كه با جواب قاطع «لا اعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا انْتُمْ عابِدُونَ ما اعْبُدُ» «٣» روبهرو شدند و هر نقشهاى كه ريختند به شكست انجاميد. در آخر بدين اميد بستند كه با رحلت پيامبر (ص)، دعوت كننده به اين دين از بين مىرود و اساس دعوت منقرض مىگردد و پيامبر هم كه فرزندى ندارد تا ادامه دهنده راهش باشد. پس اگر اين دين قائم به شخص رسول خدا (ص) باشد، اميد به زوال آن هست و اگر به امر خدا متوليانى براى دين معلوم گردد تا بعد از پيامبر در حفظ و انتشار آن بكوشند، اميد كافران به يأس تبديل خواهد شد. اين وجه مطابق همان رواياتى است كه شأن نزول اين آيه را نصب امام على (ع) به ولايت شمردهاست، زيرا با نصب امام على (ع) دين از قائم به شخص بودن خارج شد و متولى دين بعد از پيامبر معلوم شد و اميد كافران به يأس گراييد. «٤» منظور از «اتمام نعمت» چيست؟
«نعمت» براى هر چيز عبارت است از چيزهايى كه با طبع آن بسازد «٥» و آن را در رسيدن به كمال كمك كند. بنابراين، آنچه خداوند به ما عطا كرده اگر سبب كمال و رسيدن ما به عبوديت شود، نعمت بوده و گرنه نقمت است. براى مثال مال و فرزند اگر ما را در رسيدن به كمال ياور باشد، نعمت است و گرنه نقمت و شر، همچنان كه قرآن در