معارف قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٩
چند نكته ١- مصلحت نوع بشر: خداى متعال، عالَم وجود را بر مبناى نظامى حكيمانه، استوار ساخته و به اقتضاى حكمت، امورى را براى آدميان، پنهان و امورى را آشكار كرده است.
پافشارى براى آشكار شدن آنچه پنهان گذارده شده و يا مخفى كردن آنچه به حكمت الهى آشكار شده، باعث اختلال نظام زندگى بشرى است. براى مثال، مصلحت بشر در اين است كه از روز مرگ خود، روز مرگ دوستان و عزيزان، روز زوال قدرت و حكومتش بىاطلاع باشد؛ چون اگر بداند چند روز آينده مىميرد و يا عزيزى را از دست مىدهد، تشويش و اضطراب بر او غلبه مىكند و نظام زندگىاش به هم مىخورد. خداوند مصلحت را در اين ديده كه مطالبى را از او پوشيده بدارد او نيز بايد بداند كه جهل او نسبت به اين مطالب به نفع اوست و نبايد به دنبال اطلاع از آنها باشد. «١» ٢- دشوار كردن تكليف: خداوند براى اصلاح بشر و بردن او بسوى كمال، احكام و دستوراتى صادر فرموده است. در بعضى از آن دستورات، تمام جزئيات، بيان شده و بعضى از آنها، قيد و شرطى برايش ذكر نشده و در مورد شروط آن سكوت شده است و در بعضى از موارد چيزى نفرموده است. بهعنوان نمونه در آيه شريفه «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» «٢» (بر عهده مردم است كه حج خانه خدا به جا آورند) نفرموده است كه آيا هر سال يا فقط يك بار واجب است. در چنين موارد بايد در حد توان به دستور عمل كرد و از سؤالهايى كه جواب آنها سبب سنگين شدن تكليف مىشود، خوددارى ورزيد. مثلًا اگر سؤال شود كه آيا هر سال حج لازم است؟ و جواب آرى داده شود، آن وقت تكليف مشكل شده و چهبسا همين تكليف مشكل، انسان را به فاصلهگرفتن از دين وادارد.
در داستان قوم بنىاسرائيل در قرآن آمده است كه قتلى در بين آنها رخ داد و قاتل ناشناخته ماند و هر كس به گردن ديگرى مىانداخت. آنان به موسى عليه السلام رجوع كرده و تقاضاى حل مشكل كردند، موسى از جانب خدا راهنمايى خواست و خداوند امر فرمود