ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - كربلايى كاظم ساروقى
كربلايى كاظم ساروقى
سيد ابوالحسن مهدوى
مرحوم آيتالله حاج سيدمحمّدتقى خوانسارى (ره) پس از آزمايشها، به كربلايى كاظم فرمود كه قرآن را مىتوانى معكوساً بخوانى؟ او گفت: آرى! و شروع كرد به خواندن سوره بقره، از آخر به اول و آقاى خوانسارى (ره) فرمودند: بسيار عجيب است، من شصت سال «قلهوالله احد» را كه چهار آيه است مىخوانم، ولى نمىتوانم بدون فكر و تأمل از آخر به اول بخوانم ولى اين مرد عامى، سوره بقره را كه ٢٨٦ آيه است، بدون تأمل، مستقيماً و معكوساً از حفظ مىخواند.
كسى كه پس از فهميدن وظيفه، عمل به آن نمايد، از نظر روحى سنخيت و همرنگى زيادى با حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- پيدا مىنمايد؛ كسانى كه ظاهر و باطنشان يكى است و گاهى ديگران به آنها نسبت سادگى مىدهند. از اين جهت كه اينها آنچه را در درون خويش دارند، همانگونه كه هست بروز مىدهند و آشكار مىنمايند و در فكر پنهان كردن آن نيستند. آرى، انسان اگر ظاهر و باطنش پاك و خالص شد، فكرش نيز آلوده به خيانت و گناه نباشد، روح او رنگ الهى پيدا كرده، به صفات كماليه حضرت ولىعصر (ع) مزين مىشود.
چنين شخصى حتى اگر نتواند عمل نيكى يا خدمتى به مردم انجام دهد، فكرش دائماً در پى آن است و حداقل دعاى نيك مىكند. لطف امام (ع) هم به چنين انسانهايى زياد است. داستان عجيب و شگفتانگيز حافظ قرآن شدن يك مرد عامى، بىسواد، بىآلايش و ساده به تمام معنى، به نام «كربلايى محمد كاظم كريمى ساروقى اراكى»، يكى از همين نمونههاست، كه هزاران نفر از مراجع تقليد، آيات عظام، دانشمندان و اقشار مختلف مردم در داخل و خارج كشور، او را عيناً ديده و آزمودهاند.
آيتالله العظمى مكارم شيرازى نقل مىكنند:
حدود چهل سال قبل، وقتى طلبه نوجوانى بودم، براى تبليغ ايام ماه محرّم، به منطقهاى در اطراف ملاير، به نام حسينآباد رفته بودم. در مجلس به من گفتند، پيرمردى اينجاست كه حافظ تمام قرآن است و داستان عجيبى دارد. او كشاورز سادهاى است كه روزى خسته و ناتوان، بعد از كار روزانه، از كنار امامزادهاى در حوالى همان منطقه عبور مىكرده، و طى ماجرايى، اين موهبت الهى نصيبش مىشود كه بدون هيچ سابقه قبلى حافظ تمام قرآن مىگردد. من از ماجرا خوشحال شدم و مايل بودم سؤالاتى از او بپرسم و امتحانش كنم. قرآن به دست گرفتم و او را آزمودم، ديدم يا للعجب اين مرد دهاتى بىسواد، با تسلط كامل سؤالات را پاسخ مىگويد، در حالى كه اگر كسى قيافهاش را مىديد فكر مىكرد، حتى سوره حمد و قلهوالله را به زحمت مىخواند. او ملّا كاظم و يا به تعبير ديگر «كَلكاظم» ناميده مىشد، و در آن روز هنوز در محافل علمى معروف نشده بود و در قم از او خبر نداشتند. من هنگام بازگشت به قم، اين ماجرا را به عنوان رهآورد جالبى از اين سفر، براى دوستانم شرح دادم، و همگى تعجب كردند كه مردى در اين ظاهر، چنان تسلّط عجيبى به قرآن داشته باشد. ممكن است كسى بگويد حافظه او بسيار قوى است و مثلًا سالها زحمت كشيده و آن را حفظ كرده و الآن هم مرتباً مىخواند كه يادش نرود، در حالى كه چنين نبود. ولى پيدا كردن فورى آيات، بلكه نشان دادن بىوقفه،