ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - گفته ها و ناگفته ها درباره رجعت
ما هيچ كتابى درباره رجعت نداريم. معنايش اين است كه در آن دوره كسى در اين باره سؤال نمىكرده يا شبههاى را پيش نمىكشيده است. اين نكته را كاملًا در كتابشناسى رجعت مىتوانيم ببينيم. دوره اخير، دورهاى است كه لازم شده در برابر اعتراضات بيشتر، آثار زيادترى نوشته شود و چند تن از علما كتاب نوشتهاند. اين سير كتابنويسى رجعت منحنى كاملًا آشكارى دارد.
در برخى منابع تاريخى مىبينيم قبل از شيخ مفيد (ره) گاهى اوقات وقتى مىخواستند شيعيان را تمسخر كنند روى همين موضوع دست مىگذاشتند. مثلًا ظاهرا در دوره حجاج، شخصى غير شيعه بدهكار به طلبكار شيعه اش مىگويد من بدهىام را در دوره رجعت به تو پس مىدهم. آيا نمىتوان گفت اين باور يك شاخصه شيعه بودن- قبل از شيخ مفيد- بوده است؟
اولًا؛ در آن دوره، بيشتر «كيسانىها» مشهور به رجعت بودند تا شيعيان اماميه. البته اگر به شيعه امامى از منظرى تاريخى نگاه كنيم تا زمان امامان پنجم، ششم، هفتم و هشتم (ع) آنان خيلى از آموزهها را به سبب نبود فضاى مناسب نمىشناختند. در واقع تمام تلاش ائمه (ع) اين بوده كه بتوانند خط اتصال وصايت را حفظ كنند و نشان دهند كه وصايت ادامه دارد. بعد از واقعه كربلا ماجراى كيسانيه كه پيش آمد، ماجراى سنگينى بود كه امام صادق (ع) تلاش كردند نشان دهند اين جريان، جريان وصايت نيست. ضمن اينكه بايد مراقبت مىكردند كه امويان از آن سوء استفاده نكنند چون عدهاى علاقه مند، رنج كشيده و دردمند و تا حدودى شرمنده از اينكه در قيام كربلا همكارى نكرده بودند، اين افراد در اطراف مختار جمع شدند. از همينرو شما هيچ پيام منفىاى را درباره مختار از امام سجاد (ع) نمىبينيد. حتى گزارش عكسش هم وجود دارد كه از برخى اقدامات او خوشحال شدهاند. بالاخره او آدمهاى فاسقى را به زمين زد. تمام مراقبت امامان اين بود كه مواظب باشند جريان امامت شيعى در خط امثال «محمد بن حنفيه» نرود و اين دست افراد مطرح نشوند. طبق برخى گزارشهاى تاريخى حضرت سجاد (ع) با محمدبن حنفيه مباهله مانندى داشتند؛ البته اگر اثبات شود. در هر صورت، كيسانيه قائل به رجعت بودند و موضوع رجعت را اول آنها مطرح كردند، ولى زمينه طرح مفصل آن در شيعه، در آغاز امر وجود نداشته و بعدها روايات رجعت طرح مىشود تا جايى كه عمده روايات مربوط به رجعت را امام صادق (ع) فرمودهاند.
ثانياً؛ به دليل همان شباهتى كه بيان شد خيلى وقتها كه بحث رجعت مىشده منظورشان ظهور منجى بوده است؛ گاه از جهت بازگشت در پايان دوران سه واژه قيامت، رجعت و ظهور به جاى هم به كار رفته و گاه از حيث پيام اصلى ظهور منجى كه در ضمن آن از ظالمان انتقام مىگيرند رجعت هم مدّنظر قرار مىگرفته است. آن پيام گاهى امويان را مىترساند و مخالفان آنها اين را براى آن پيام به كار مىبردند. در دوره بعد و در زمان امام صادق (ع) روايات درباره اين موضوع وارد شده است، ولى با اين حال كتاب از اصحاب ائمه (ع) درباره رجعت خيلى كم است. اگر من اشتباه نكنم پانزده، شانزده كتاب در اين موارد داريم. هنوز براى همه شيعيان اين موضوع محرز نشده بود، چون شيعه در يك فضاى پراكنده زندگى مىكرد و يكى از هنرهاى ائمه (ع) اين بود كه شيعيان را در متن جامعه نگه داشتند برخلاف جرياناتى كه با نظام خلافت درگير بودند و عموما به حاشيه رانده شدند و به دورترين نقطهها رفتند مثل خوارج كه به سيستان رفتند يا قرامطه به بحرين و بقيه كه به سمت مرزها رفتند. اما ائمه ما (ع) شيعه را در دل جامعه اسلامى نگه داشتند در عين حال اينها در بلاد اسلامى پخش بودند و نمىتوانستند همه اين باورها را بشنوند. اينكه گاهى بين اينها اصحاب ائمه (ع) اختلافاتى ديده مىشود ناشى از اين قضيه است. لذا اعتقاد به رجعت خيلى جدى نبود و در آن موقع بيشتر به عنوان يك شاخص كيسانيه شناخته مىشده است تا شيعه امامى. به اين دليل، بعضى مستشرقان گمان كردهاند كه شيعه اين اعتقاد را از كيسانيه گرفته است.
قبل از اينكه به مستشرقان بپردازيم بفرماييد اساساً چرا كيسانيه زودتر از شيعه به طور جدى به اين موضوع پرداختند؟
خاستگاه كيسانيه شيعه است. شيعيان كوفه در شرايط شهادت امام حسين (ع) و رنجيدگى از وضع حاكم دور هم جمع مىشوند كه اينها يك طيف بودند. بعضى از آنها به تعبير طبرى اهل غلو بودند كه البته اينكه معناى غلو از ديدگاه او چيست بماند. او پنج نفر را نام مىبرد كه اينها حتى به مسجد هم براى نماز نمىآمدند. بسيارى از شيعيان به «سليمان بن صرد خزاعى» رفتند و يك عده هم دور مختار را گرفتند. ظاهرا خود محمد بن حنفيه داعيهاى نداشته است. در اين مقطع جريان كيسانيه شكل گرفت. در مجموع بيانات اهل بيت (ع) اشاره به واقعيت رجعت وجود داشته است. حضرت على (ع) فرمودند كه من «دابةالارض» هستم. تعبيرات ديگرى هم علاوه بر دابةالارض آمده بود كه نشان مىداده كه خبرى هست. لذا اينها باور به رجعت را جدىتر گرفتند. بخش عمده اين جريان، شيعيان دلسرد شده بودند. امام سجاد (ع) با مجموعه شيعيان ارتباط سازمانى نداشتند. پنهان در مدينه زندگى مىكردند. آن حضرت (ع) در استتار نرمافزارى و شخصيتى و نه شخصى زندگى مىكردند. دعاهاى ايشان تعاليمى است كه اين جريان و نص را حفظ كند. اندك افرادى را از عراقىها را پيدا مىكردند كه با مراقبت مطالب را به آنها منتقل كنند تا اين نص را استمرار ببخشند. به نظر مىآيد علت اينكه كيسانيه به طور جدى معتقد به رجعت بودند ماجراى قيام بود. ويژگىهاى قيام هم چون به رجعت نزديك است آن باور برايشان بزرگتر نشان داده شد.
نكته قابل توجه ديگر اينكه در حوزه مهدويت و امام مهدى (ع) بين شيعه و سنى اشتراكات زيادى ديده مىشود اما اهل سنت اين موضوع را ظاهراً قبول ندارند.
كيسانيه حداكثر تا اوايل قرن دوم وجود داشتهاند. بعد از شكست مختار ديگر چندان مطرح نيستند. اينكه در روايات اهل سنت اصلًا تعبير رجعت وجود ندارد از اين بابت است كه اين يك داده درونمذهبى است و ما استدلال عقلى در اين باره نداريم كه بايد رجعت اتفاق بيفتد. مبناى رجعت در شيعه رواياتى است كه از ائمه (ع) رسيده است. طبيعى است كه آنها نبايد اصلًا اعتقاد داشته باشند.