ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣
كند و اختلاف را از ميان بر دارد؛ چنانكه مىفرمايد:
قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ؛[١]
من با دانش استوار به سوى شما آمدهام تا برخى از اختلافات شما را بيان كنم.
ولى آنان كه عاشق حق و حقيقت بودند، به عيسى گرويدند و حق را پذيرا شدند. اما آنان كه از هوا و هوس پيروى كردند، بر اختلاف دامن زدند.
بنابراين، وجود حجت الهى، ملازم با رفع اختلاف نيست. افزون بر اين، پيامبر فرمود: اهل بيت من امان امّت از اختلافاند[٢] با اين حال وجود حجت ملازم رفع اختلاف به صورت گسترده نيست.
امامان شيعه هر كدام در عصر خود با بيانى استوار، راه را نشان مىدادند. آنان كه پذيرا شدند به سوى وحدت گرويدند و آنان كه از انديشههاى نسنجيده خود پيروى كردند، به اختلاف دامن زدند. اين بيان درباره امامانى است كه مردم به آنان دسترسى داشتند ولى درباره حضرت مهدى مسئله به شكل ديگر است و آن اينكه اراده قطعى خدا بر آن تعلق گرفته است كه آخرين وصى پيامبر را دور از گزند دشمنان، در پس پرده غيبت حفظ كند تا روزى كه خود مىداند، او را براى بر افراشتن پرچم عدل، آشكار سازد.
مسلماً عدم بهرهگيرى از امام و در نتيجه، وجود اختلاف، به خاطر اين است كه ظهور آن حضرت زمانى و در موقعيتى خواهد بود كه جهان پذيراى او باشد وگرنه به سان ديگر پيشوايان به وسيله شمشير ظلم يا زهر جفا، شهيد خواهد شد.
و اما اينكه مىگويند سيصد نفر با او در ارتباطند، سخنى است بىمدرك. بارها گفتهايم وجود يك مطلب در يك كتاب نشانه عقيده شيعه نيست. عقايد را از كتب كلامى مبرهن مىگيرند.
آرى، گاهى برخى از اوتاد كه از كمالات بالايى برخوردارند، به حضورش تشرف يافته و چه بسا بهرههاى علمى و معنوى از وجودش برگيرند.
شيعه معقتد است: جهان از حجت الهى خالى نمىماند و از سويى مىگويد: تقيه نُه دهم دين است، پس امام شيعيان نه دهم دين را به مردم نگفتهاند؟!
طراحان پرسشها تصور كردهاند: امامان شيعيان، بر اثر جور حاكمان وقت، در تمام ابواب و احكام فقه و معارف قرآن و سنت، تقيه مىكردند. بنابراين، نُه قسمت از گفتار آنان را تقيه تشكيل داده و يك قسمتش واقعيت است. ولى اشتباه ايشان در همين نقطه است. تقيه موارد خاص دارد و مربوط به مواردى است كه حاكمان ظالم بر اثر ناآگاهى از سنت رسول الله، احكامى را به رسميت شناخته بودند يا فقيهانى را براى قضاوت نصب كرده بودند، كه روش آنان رسميت پيدا كرده بود. در چنين مواردى امام براى حفظ خون شيعيان تقيه مىكرد و به گونهاى سخن مىگفت كه مردم به همان فتواى معروف عمل كنند. ولى در درياى فقه و اقيانوس عقايد مسائلى است كه حاكمان وقت و فقيهان دربارى، در آن مورد نظر نداشتند. امام در چنين مواردى حقيقت را گفته و كوچكترين تقيهاى نكرده است و اگر مىگويد نه دهم دين تقيه است، كنايه از اهميت حفظ جان مؤمنان است؛ زيرا برخى از شيعيان بىپروا، آرا و نظرياتى را كه مخالف نظر حاكمان ظالم بود، پخش مىكردند و خود را گرفتار مىساختند.
از اين گذشته، پيشتر گفته شد، شاگردان واقعى امام، تقيه را از غير تقيه باز مىشناختند؛ زيرا با روايات واقعى ائمه اهل بيت (ع) آشنا بودند، حتى لحن گفتار امام در مورد تقيه با لحن گفتارش در غير مورد تقيه را كاملًا مىشناختند.
شيعه بر اين باور است كه: شناخت ائمه، شرطى براى صحت ايمان است. اكنون مىپرسيم: كسانى كه قبل از كامل شدن دوازده امام مُردهاند چه خواهند كرد؟
ياران پيامبر (ص) كه در مكه و مدينه، پيش از تكميل احكام اسلام و قبل از خلافت خلفاى چهارگانه مردهاند، از نظر شما چه حكمى دارند؟ شما كه معتقديد خلافت خلفا جزو عقايد اسلام است و احمد بن حنبل و همچنين اشعرى در تنظيم عقايد، ايمان به خلافت و حتى مراتب فضل آنان را به ترتيب زمان، جزو عقايد مىدانند!
بنابراين شهيدانى كه در بدر و احد از دنيا رفتهاند و از بهترين شهيدان اسلام بودهاند، ايمان ناقص داشتند؟
پاسخ شما درباره آنان، همان پاسخ ما در اين مسئله است. علاوه بر اين، خود پيامبر گرامى اسلام (ص) طبق رواياتى كه مسلم در صحيح خود نقل كرده، يادآور دوازده خليفه است كه عزت اسلام به آنان بستگى دارد و حتى رسول الله (ص) به وجود قائم آخرالزمان، مهدى موعود (ع) تصريح كرده است. بنابراين، شيعيان از روزهاى نخست اسلام، اعتقاد به امامت دوازدهگانه داشتند. هر چند برخى زمان، آنها را درك نكرده بودند و اين اعتقاد اجمالى جانشين اعتقاد تفصيلى بود.
پىنوشتها:
[١]. كلينى، محمد بن يعقوب، كافى، كتاب العقل، ج ١، ص ٢٥، حديث ٢١.
[٢]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٠، ح ٢٤.
[٣]. شيخ طوسى، خلاف، كتاب قضا، مسئله ٤١ و در اين مسئله ر. ك: ابن قدامه، مغنى، ج ١٠، صص ١٤٠ و ١٤١.
[٤]. مسعودى، اثبات الوصية، ص ١٩٦.
[٥]. اصول كافى، ج ١، ص ٣٣٣.
[٦]. سوره زخرف (٤٣)، آيه ٦٣.
[٧]. مستدرك حاكم، ج ٢، ص ٤٤٨ و ج ٣، صص ١٤٩ و ٤٥٧؛ ذخائر العقبى، ص ١٧.