ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - پروفسور و شيشه مربا
پروفسور و شيشه مربا
هنوز كلاس فلسفه، شروع نشده بود. استاد، چند تا بسته را كه همه به آنها خيره شده بودند، روى ميزش گذاشته بود. وقتى كلاس شروع شد، استاد، بدون آنكه صحبتى كند، شيشه مرباى بزرگى را برداشت و آن را خالى كرد. استاد از داخل بستهها، توپ گُلفى را درآورد و داخل شيشه مربا ريخت. سپس از دانشجويان پرسيد: «آيا شيشه مربا پر شد؟». بچهها همگى تصديق كردند.
بعد، استاد، بسته ديگرى را كه حاوى ريگهاى كوچكى بود، برداشت. سپس جاهاى خالى شيشه مربايى را كه داخل آن، توپ گلف ريخته بود، با ريگ پر كرد و شيشه را آرام آرام، تكان مىداد تا اينكه جاهاى خالى را خوب پر كند. براى بار دوم، دوباره از بچهها پرسيد: «آيا حالا شيشه مربا پر شده است؟». بچهها نيز همگى با هم جواب دادند: «بله».
هنوز كار استاد، تمام نشده بود و مىخواست باز هم ادامه بدهد. اين بار، دو استكان قهوه از زير ميزش درآورد و آن را به محتويات شيشه مربا اضافه كرد تا اينكه اين بار، فضاى بين دانه شنها هم پر شود.
بعد از اينكه كار استاد تمام شد، با گفتن كلمه «حالا!»، همه بچهها خنديدند. بعد از اينكه خنده بچهها تمام شد، استاد گفت: «بچهها! من از شما مىخواهم كه اين شيشه مربا را به منزله زندگىتان بدانيد. توپهاى گلف نيز مانند مسائل مهمّ زندگىتان هستند از قبيل: خانوادهتان، بچههايتان، سلامتىتان، دوستانتان و چيزهاى مورد علاقهتان. بچهها! بدون چيزهاى ديگر و با وجود اينها زندگىتان هنوز پر است.
بچهها! اگر بار اوّل، شيشه را با شن پر مىكرديم، آن وقت جايى براى ريگها و توپهاى گلف نداشتيم. اگر شما وقت و انرژىتان را براى مسائل كوچك و كماهميت صرف كنيد، ديگر جايى براى مسائل مهمّ زندگىتان نخواهيد داشت. توجّه داشته باشيد كه بعضى از كارها، اگر در اولويت باشند، خوشبختىتان به خطر خواهد افتاد. پس با بچههايتان بازى كنيد، آنها را به موقع، نزد پزشك ببريد، به اعضاى خانواده مهربانى كنيد و ....
بچهها! هميشه وقتى براى تميز كردن و بردن زبالهها وجود دارد. در درجه اوّل، مراقب توپهاى گلف زندگىتان باشيد؛ چيزهايى كه واقعاً مهم هستند. آنها به هر جهت، در اولويت قرار دارند. استراحت و تفريح، جزو شنهاى زندگى هستند».
حرف استاد كه تمام شد، يكى از دانشجويان، دستش را بلند كرد و از استاد پرسيد: «قهوه، بيانگر چيست؟». استاد لبخندى زد و گفت: «از اينكه سؤال كردى، خيلى خوشحال شدم. قهوه براى اين است كه به شما نشان بدهم كه با وجود پر شدن زندگىتان از توپهاى گلف و ريگها، مهم نيست كه چگونه به نظر مىرسد. بچهها! هميشه جايى براى خوردن قهوه با دوستان و تفريح با آنها هست».