ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - ٢ روز عيد فطر
عرفان اين مردِ خدا بود، بارها بر سر تربت ايشان حاضر مىشد و با گوشه عمامه خود غبار از تربت پاك او برمىگرفت.[١]
بايستههاى سلوك منتظران
در اينجا مرورى كوتاه و سيرى گذرا بر المراقبات- كه برنامه سلوك هر شيعه دوستدار معرفت مدار است- كرده، نكتههايى نورانى و نسخههايى عرفانى در ارتباط با توسّل و معرفت به امامزمان (ع) برگزيده، تقديم مىكنيم باشد كه مطالعه آنها بيش از پيش بر شناخت و معرفت و ادب ما سبت به آن موعود مهربان بيفزايد.
١. شب نيمه شعبان
مرحوم ميرزا در آداب و اعمال اين شب عزيز مىآورد: «يكى از اعمال اين شب نزديكى جستن به امام زمان، حجّت عصر، ولى امر، وارث پيامبران، مظهر عدل خدا، رابط آسمانيان و زمينيان، سلطان بزرگ، مولاى كريم، امام و مولاى ما حضرت مهدى (ع) است كه مىتوان با زيارت، مناجات، عرض شوق و شكايت ... به آن حضرت نزديك شد. انسان بايد در اين شب بينديشد كه چه سعادتهايى را به جهت غيبت او از دست داده و به بيگانگان بنگرد كه چگونه در قلمروى او تصرّف نموده و حقّ حكومت او را غصب كرده و بر دوستدارانش حكمرانى مىكنند آنگاه از تمام اين مسائل به درد آمده، به خداوند شكايت كند و او را با سوز دل صدا زده، فرجش را بخواهد و بر آستان خدا بگريد و از او بخواهد تا بر وى منّت نهاده، ديدار جمال، فرمانبردارى كامل و رسيدن به خشنودى او را نصيبش نمايد و مانند كسى كه قبل از تولّد، پدر خود را از دست داده و پيوسته منتظر آمدن اوست؛ در تمام حوادث او را به ياد آورد. در اينجا عارف تبريزى تمثيل كوتاهى را جهت ملموس كردن مطلب مىآورد و در پى آن است كه بگويد شيعه امروز كودك يتيمى است كه پدر و سرپرست خود را در آشوب و فتنه بازار دينا گم كرده است و تنها با ياد و نام پدر است كه قدرت مىگيرد و قوّت مىيابد. او مىنويسد: «برادرى داشتم كه بعد از فوت پدرم به دنيا آمد، بعد از اينكه فهميد پدرش از دنيا رفته است، در اين پندار بود كه پدرش زنده است. لذا در هر كارى او را به ياد مىآورد و اينكه او مىآيد و چنين و چنان مىكند ... تو نيز نبايد پدرت را بيش از امام خود- كه پدر روحانى و حقيقى توست- دوست بدارى. كارها و سخنانت بايد نشاندهنده اين حالت باشد كه امام خود را از دست داده و منتظر ظهور و خواهان وصال او هستى. در زمان غيبت آنچنان وفادارى از خود نشان بده كه ادّعاى وابستگىات را به آن حضرت تصديق كند [ضمناً] هدف تو از آرزوى ديدار او نبايد چيزى جز ظهور و ديدار او باشد. زيرا خود ديدار و نزديك شدن به او، بالاترين هدفها بوده و بقيه اهداف، مقدمّهاى براى رسيدن به اين هدف است.»[٢]
٢. روز عيد فطر
اسوه سالكان در مراقبات روز عيد فطر مىنويسد:
« [يكى از اعمال اين روز] دعاى ندبه است. مؤمنى كه صاحبالزّمان (ع) را امام خود مىداند و در عصر غيبت، غصب حاكميت او از ناحيه دشمنان و همچنين تنگناى شيعيان را در حكومت كافران و بدكاران مىبيند؛ بايد شادمانى او به غمى سنگين، خنده او به گريه و عيد او به عزا تبديل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند مادر بچه مرده بگريد و براى فرج او دعا كند.»[٣]
شيخ مناجاتيان همچنين در آداب نماز عيد مىآورد: «هنگام برپايى نماز عيد، مصيبت غيبت او را به ياد بياور كه امامت نماز عيد از حقوق مخصوص امامزمان (ع) و اقامه آن از كارهاى معروف اوست. آيا اين مصيبت نيست كه به جاى نماز با امام (ع) با ديگران نماز مىگزاريم؟ اگر به جاى ديگران، امام زمان (ع) خطبههاى نماز عيد را مىخواند چه حالى داشتيم؟ اگر او در ميان ما بود، روزگار ما با امروز چقدر فرق داشت! به آنچه كه در روايات درباره او آمده تأمّل كن [مسائلى مانند] بركات و انوار زمانِ حضورِ او، گسترش عدالت، عزّت اسلام، احترام قرآن، تكامل عقلها، تزكيه جانها ... آنگاه با صداى بلند به او خطاب كرده و با زبان شوق به حضرت قدس او عرضه بدار:
اى پسر احمد! آيا به سوى تو راهى هست تا ملاقات شوى ... آقاى من! آقاى من! طولانى شدن فراق شما مرا كشته و اميد وصال شما زندهام مىكند و چرا چنين نباشد اگر وعده ظهور شما نبود تاكنون از ميان رفته بوديم. آقاى من! زمان سپرى شد و به آخر رسيد و ما هنوز منتظر امر شما بوده و با ياد شما زندگى كرده و نشانههاى ظهورتان را جستوجو مىكنيم. آقاى من! آنگاه كه درباره وصال و لذّت ديدارتان مىانديشم و همچنين درباره كسانى كه آنان را در پناه خود گرفته، به ايشان احسان كرده و به ديدار جمالت مشرفّشان كردهاى و با نوشاندن جامهاى توحيد بر آنان منّت نهادهاى مىانديشم؛ نزديك است قلبم از حسرت شكافته شده و از غيرت دوپاره شود ... بر من سخت است كه ببينم ديگران در برابر تو، در قلمروت- به ناحق- تصرّف و بر شيعيانت حكومت مىكنند. شيعيان و دوستدارانت به تو پناه آورده و از تو كمك مىخواهند امّا پاسخى نمىشنوند. پناه بر خدا از اين مصيبتهاى دردناك و سختىهاى فراوان. «إِنَّالِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» از مصيبت فقدان و نبود تو و درازاى غيبتت؛ در حالى كه گرگها از هر سو برشيعيانت مانند رمهاى بىصاحب حمله ور شده و آنها را مىدرند. سررو من! اينها اندكى از مصيبتهاى ما بود. امّا ناراحتىهاى شما به خاطر اين مصيبتها از ما سختتر بوده و دل شما را بيشتر به درد مىآورد. زيرا از عطوفت و رأفت شما نسبت به شيعيان و هم چنين از غيرت و قلب مهربان شما به خوبى آگاهيم. مگر جدّ شما اميرمؤمنان (ع) نبود كه از ربودن خلخال زنى ذمّى به دست سپاهيان معاويه به درد مىآمد و شِكوه مىكرده و مىفرمود: «اگر مسلمانى از اين خبر بميرد، سزاوار سرزنش نيست» پس حال شما چگونه است وقتى بدانيد بر زنان مسلمان چه مىرود؟»[٤]