ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - مؤمن موحد در قعر چاه گرفتار شد
روزنه اميدى براى خود نمىبيند و خودش را مىكشد. فلان جوان چون در كنكور قبول نشده، انتحار مىكند، چون زندگى را بر دوش خودش مىبيند. تنها چشمش به اين سبب بوده و به آن هم نرسيده لذا قطع اميد مىكند و خودش را مىكشد؛ اين كفر حقيقى است.[١] چون به خداى خود اطمينان ندارد، اضطراب و تزلزل دارد.
طلب اطمينان بر مزار ولى خدا
به هر حال انسان در هر مرحلهاى كه هست تا به حدّ اطمينان نرسد در اضطراب است، بزرگترين نعمت خدا در ايمان كامل است خدايا نفس مرا مطمئن گردان. خدايا من بر سر قبر ولى تو آمدهام از تو مىخواهم كه نعمت اطمينان نفس را به من عنايت فرمايى؛ اى امين خدا، اى خزانهدار خدا، تو واسطه شو.
اگر كسى اطمينان به پروردگارش پيدا كند، طورى مىشود كه اگر تمام اسباب ظاهرى از او گرفته شود چون خودش را تنها نمىبيند مولا دارد،[٢] آرامشش از بين نمىرود.
اعتماد به خزانه مولا
براى روشن شدن مطلب مثالى بزنم:
شخصى مىگويد، علت انتباه (بيدارى) من پيش آمدى بود، كه قحطى سختى در شهر ما واقع شده، و خلق همه در ناراحتى و اضطراب فوقالعادهاى بودند. در اين موقعيت كه همه در اضطراب و ناراحتى بودند، غلامى را ديدم خندان و شادمان سرگرم كارى بود. به او گفتم: چطور است كه تو را خندان مىبينم مگر نمىبينى همه در ناراحتى هستند؟ گفت: مولاى من انبارش پر از آرد است. من غمى ندارم، مولا خزينهاش پر است. فوراً متنبه شدم. غلامى با مولاى ظاهرىاش چنين است. قوت قلبش خزينه مولايش مىباشد و ديگر اضطراب و ناراحتى ندارد. اى كاش يك روز هم من با مولاى حقيقى خودم چنين بودم. بگويم خدا دارم، همه چيز دارم. خزينه خدايم هميشه مملو است.
اگر پول گم شد، بگويم خدا دارم. قوت قلبم خدايم باشد نه توانايىام.
اولاد هم، خدا دارد
گاه مىشود مىگويد چه كنم ده تا نان خور دارم! مگر بار زندگى روى دوش تو است؟ بچه كه مال خداست. خودت هم مال خدا هستى.
هر آن كس كه دندان دهد نان دهد
غصه مىخورد كه پس از من اولادم چه مىشود. او هم خدا دارد و كارش به دست او است، همانطور كه خودت هم كارت به دست او است. نمىخواهد غصهاش را بخورى. همه اين خوف و رجاهاى مادى، دلهره و اضطرابها كفر است. اين بريدگى از خداست.
پرورش دهنده فقط خدا
قرآن مجيد در باب «توحيد افعالى» اينقدر پافشارى مىفرمايد، باشد كه ايمانى نصيب ما شود، اين همه تشريح مىفرمايد خدا همه كاره است و غير خدا هيچ كاره.
خودت و من و ديگران همه قطره آب گنديدهاى بيش نبوديم. خدا ما را به اين جا رسانيد. وقتى كه در گهواره بودى هنوز به حدّ تميز نرسيده بودى، كى پدر و مادر را مسخر فرمود تا از تو پذيرايى كنند؛ آن روز روى پاى خودت و مستقل نبودى، چطور امروز مستقل شدى؟ رزق با خداى تو است، نه خودت:
نيست جنبندهاى مگر اينكه روزىاش با خدا است.[٣]
ادامه حياتت هم تا وقتى است كه او اراده كرده باشد و تا وقتى زنده هستى، روزىات را نيز مىرساند. بلى به جهت مصلحتها و حكمتهايى دستور داده شده است دنبال كسب و كار برويد، زراعت و دامدارى كنيد، وگرنه بار زندگى به دوش شما نيست، زندگى شما وابسته به همان است كه اصل حيات از او است لذا نبايد كم و زيادى اسباب تو را مضطرب گرداند.
اگر فردا زنده باشم رزقش مىرسد
جناب «ابوذر» را شنيدهايد، «معاويه» دويست اشرفى برايش فرستاد بلكه بتواند او را از على (ع) برگرداند. ابوذر اشاره به تغار (ظرف نان) كرد و گفت: تا در اين تغار موجود است من بىنيازم. نگاه كردند دو قرص نان ديدند گفت: يكى براى افطار و ديگرى براى سحرى من كافى است، اگر فردا هم جزء عمرم باشد خدا مىرساند. فردايى كه مشكوك است، معلوم نيست جزء عمرم باشد، چرا غصهاش را بخورم؟ همانكس كه تا امروز مرا اداره كرد، بقيه عمرم را نيز اداره مىفرمايد.
بايد يقين كنى كه جز به خدا به هيچ كس و هيچ چيز احتياجى ندارى.[٤] ما سوى الله همه مخلوقاند صاحبان مقام هم همه محتاج به خدايند. تا خدا چه خواهد. اگر بنا باشد، با واسطه يا بىواسطه، تو را نجات مىدهد.
مؤمن موحد در قعر چاه گرفتار شد
داستان آن مرد خدا را شنيدهايد يا نه؟ شب تاريكى در بيابان مىرود و به قعر چاهى مىافتد. در آن ته چاه گرفتار شده بود كه ناگهان بعضى از رهگذرها براى اينكه كسى به چاه نيفتد سنگ بزرگى هم روى آن چاه مىگذارند و دهانه چاه را مىبندند.
اما اين شخص در آن قعر چاه، اميدش به خداست. باورش هست اگر عمرش باقى باشد و اجلش نرسيده باشد، خدا او را نجات مىدهد.
ناگهان ديد از بالاى سرش خاك مىريزد. نگاه كرد چيزى مانند دُم جانورى به پايين آويخته است دستش را به آن گرفت و بالا آمد.
اگر خدا تو را از چاه نجات دهد، به هر وسيلهاى كه بخواهد تو را بيرون مىآورد و اگر نخواهد، با هر وسيلهاى هم باشد نخواهد شد.