ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - منطق صنعتى
كه از كامپيوتر استفاده مىكنيم، در مجموعهاى بىپايان از بازخوردها درگير مىشويم، به طورى كه افكار، دستها و همه بدنمان با ماشين همراه و همگام مىشوند. در واقع اين روند، شبيه فعاليت يك خط توليد صنعتى است كه ما در معرض نوعى آهنگ بيرونى «تكرار» قرار مىگيريم؛ آهنگى كه خط توليد بر ما تحميل مىكند و به نحوى در وجود ما نفوذ مىكند و به بخشى از ما تبديل مىشود كه در غير ساعات كارى هم همراه و همگام ماست. در هر سمت اين معادله انسان و ماشين، نوعى سازگارى بين طرفين شكل مىگيرد؛ به طورى كه ماشين خود را با بشر و بشر خود را با ماشين سازگار مىنمايد كه البته هدف نهايى هم ادغام اين دو است.
اين همزيستى ادغام شده، همان چيزى است كه الول آن را تكنيك مىخواند. در حقيقت، اين روند، روندى متفاوت از تحوّل بشر است كه پيشتر يعنى در عصرى كه هنوز تكنولوژى شكل نگرفته بود، پيشينهاى نداشته است؛ دورهاى كه در آن رشد بشر در چارچوب طبيعت محدود بود. در حال حاضر، تكامل بشر به نحوى فزاينده با اشكال مكانيكى و الكترونيكى همراه است و اين در حالى است كه طبيعت از اين معادله خارج شده و در اينجاست كه شاهد ظهور پيامدهاى فاجعهبار آن هستيم. در صورتى كه اين روند شكلگيرى تكنيك به خوبى درك شود و روند تلفيق افكار و رفتار بشر در اشكال صنعتى فهميده شود، آنگاه ماهيت الگوها بيش از پيش بر ما آشكار مىشود. به عنوان نمونه، شركتها خود نمادهايى از تكنيك هستند كه به نظامى از قوانين و قواعد ساختارى ذاتى كه فراتر از الگوهاى اخلاقى و ملاحظات اجتماعى هستند و در قبال آسيبهايى كه فعاليتهاى صنعتى بر طبيعت و روند طبيعى وارد مىسازد، بىتوجهاند. شركتها بر پايه نوعى منطق درونى كه در برگيرنده اصول مشخصى چون رشد اقتصادى، سود، فقدان اخلاق و نياز پايانناپذير تبديل جهان طبيعى به روندهاى صنعتى و كالاهاى تجارى به سريعترين و كارآمدترين شكل ممكن است، بنيان نهاده شدهاند.
در چنين نظامى است كه همه ارزشها به حاشيه رانده مىشوند و در غالب موارد، توجهى به آنها نمىشود. مسايلى چون رفاه اجتماعى و پايدارى زيستمحيطى، تنها در حدّ طرح در جامعه باقى مىماند و نوعى استيلاى تكنيكى و سازمانى بر آن احاطه مىيابد. ارزشهاى ذاتى همچون حيات وحش و جنگلها به نوعى كالاهاى تجارى بالقوه تقليل مىيابند كه سرنوشت غايى آنها در نظام صنعتى و تكنولوژيكى رقم مىخورد.
مثلًا در مورد جنگلها، تصوير پيشرو به نحوى تيره و تار است كه در آن، درختان به مثابه قطعاتى از چوب نگريسته مىشوند كه هر يك براى خود قيمتى دارد و اصلًا توجهى به سرمايه زيستى آن نمىشود. ارزشهاى ذاتى اين سرمايه، در بحثها جايى ندارد و اصلًا دركى نسبت به فيض و جايگاه معنوى آنها وجود ندارد. اساساً در چنين نظامى است كه روندهاى پايدار اقتصادى، «ناكارآمد» بوده، توانايى همراهى با نظام ماشين و بازار را ندارد.
بنابراين در جامعه ماشينى، تنها ارزشها و الگوهاى ابزار تكنيكى و از آن جمله شركتها هستند كه تعيينكننده ساز و كار رفتار بشرى و رابطه ما با طبيعت مىباشند. اين رويكرد هماكنون در حوزه تلاشهاى اقتصادى و بهويژه در رفتار شركتهايى كه در پى گسترش كنترل خود بر طبيعت هستند، مشهود است. كشاورزى، توليد و پخش غذا، صنعت ماهىگيرى، حفاظت و استفاده از جنگلها و منابع طبيعى، درختان، حيوانات، حشرات، ميكروبها و حتى بشر در معرض منطق ماشين قرار دارد.
در همه حوزههاى اقتصادى، نشانههاى صنعتىشدن مشهود است كه شايد كشت تك محصولى در عرصه كشاورزى را