ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - مصائب مسيح در قرن بيست و يكم
يهوديان، ولى شيطان حتى بر روى صليب هم مسيح را رها نمىكند و به شكل فرشته نجات او ظاهر مىشود و وى را از صليب پايين آورده و با فريب مىگويد: «تو در امتحانت پيروز شدى و اكنون مىتوانى با زن مورد علاقهات مريم مجدليه (فاحشه توبه كرده) ازدواج كنى. مسيح نيز اسير حيله ابليس مىشود و با معشوقهاش ازدواج مىكند و بچهدار مىشود. بعد از پير شدن در هنگام مرگ، يهودا بر بالينش حاضر شده و به او گلايه مىكند كه: «من به خود قبولاندم كه تو را لو دهم تا تو به صليب كشيده شوى (و مسيحيان به رستگارى برسند)، ولى تو اسير شيطان شدى و زندگى معمولى و ازدواج را برگزيدى.» در اينجا مسيح متوجه فريب شيطان مىشود و از خدا مىخواهد كه او را بر روى صليب برگرداند تا فداى گناهان بشر شود و چنين مىشود و مسيح بر روى صليب فرياد مىزند: «مأموريت من انجام شد.»
اين فيلم از جانب كليسا به شدت محكوم شد و اسكورسيزى هم مانند نويسنده اين داستان «نيكوس كازانتزاكيس» (١٨٨٣- ١٩٥٧ م.) از جانب مؤمنان و كليسا مورد بازخواست قرار گرفت. «كازانتزاكيس» نويسنده يونانى سه رمان «مسيح باز مصلوب»، «آخرين وسوسه مسيح» و «مرد بينواى خدا»، كه هيچگاه ديد خوبى نسبت به اربابان كليسا نداشت بعد از نوشتن «آخرين وسوسه مسيح» (حوالى ١٩٤٨ م) مورد خشم كليساى ارتدوكس يونان قرار گرفت و در آوريل سال ١٩٥٤ م، اين كتاب مورد تحريم پاپ قرار گرفت.[١] «نيكوس» روح ناآرامى داشت كه در جستوجوى حقيقت، در دنياى تاريك «غرب بدون معنا» تحولات فكرى و تجربيات كمونيسم و بوديسم و نقد كليسا و عشق به سن فرانسيس و نيچه و برگسون را از سر گذراند. شايد او به دنبال «معناگرايى ناب» بود ولى تا پايان عمر خود هم به آن نرسيد. شايد با آشنايى «نيكوس» با اسلام و دانستن نظر اسلام نسبت به اباحه ازدواج براى پيامبران هيچگاه رمان و فيلمى عجيب چون آخرين وسوسه مسيح خلق نمىشد. وقتى اين نويسنده از دنيا رفت (١٩٥٧ م) هيچ كليسايى در يونان حاضر به پذيرش جسد او نشد. امروزه تحريفات مسيحيت مايه بسيارى از نقدها به اين كيش و آيين است كه گاه رنگ افراط هم به خود مىگيرد.
لازم به ذكر است كه فيلم «آخرين وسوسه مسيح» طبق هيچ كدام از اناجيل موجود هم ساخته نشده است[٢] و عصمت و تقدّس مسيح را به شدت زير سؤال برده شده و بعضاً يهوداى اسخريوطى را حكيمتر از مسيح نشان داده است. اين تبرئه يهودا از گناه تاريخىاش، كه هرگز مور قبول كليسا واقع نشده است در فيلمهاى ديگرى هم كه در مورد حضرت عيسى (ع) ساخته شده، ديده مىشود و بعضاً حتى يهوديان هم در كنار يهوداى خائن ابزار مشيت خدا براى تصليب مسيح و آمرزش گناه ذاتى بشر به تصوير درمىآيند و گناهِ شكنجه و كشتار مسيحيان را با ظرافت از يهوديان فريسى و صدوقى دنياطلب دور كرده و به خواست خدا نسبت مىدهند و در حقيقت نوعى جبرگرايى و مشيّتگرايى را به مخاطب القا مىكند.
مصائب مسيح در قرن بيست و يكم
شايد مهمترين اثرى كه در سالهاى اخير در مورد تصليب يسوع ساخته شده است، فيلم مل گيبسون (٢٠٠٤ م) باشد. در اين فيلم كه دوازده ساعت آخر زندگى حضرت به تصوير درمىآيد، شاهد خيانت يهودا، انكار پطروس، شكنجه هولناك مسيح، تحمل و رضايت عاشقانه مسيح در برابر خواست خدا، قساوت گروهى از خاخامهاى فريسى و مخالفت برخى ديگر از خاخامهاى يهودى در شوراى سن هدرين، ادعاى پسر خدا بودن توسط مسيح و تصليب و آمرزش و رستگارى هستيم. در اين فيلم عيسى صليب را در آغوش مىكشد و كاملًا ذلتپذير و مشيتگرا تصوير مىشود. از طرفى فيلم به علّت مخالفت يهوديان با مسيح نمىپردازد و تأكيد خشونتآميزى بر شكنجههاى مسيح توسط روميان دارد. كارگردان فيلم (گيبسون) با ارجاعاتى به گذشته و كودكى عيسى و فلاش بكهاى متعدد خود، عشق مادر و پسر را به تصوير مىكشد و بىرحمانه عاطفه مخاطب را به بازى مىگيرد و با موسيقىهاى به جاى «جانى بنى» روح مخاطب فيلم را از شدت رنجهاى مسيح مىآزارد. مل گيبسون كه در ساختن فضايى فوق خشونت تخصص دارد، به شدت احساسات مخاطب را برمىانگيزاند و مسيح را به گفته خودش همچون گاندى تابع سياست «مبارزه صلحجويانه» و «ظلمپذيرى» معرفى مىكند. وى در اين صحنهها به فلسفه اخلاق دوران كنونى نزديك مىشود كه: «هر كه با شمشير بكشد، با شمشير نيز كشته مىشود.»[٣] و «هر كه با شما دشمنى كند هم او را دوست داشته باشيد.» انگار مبارزات حضرت با فريسيان روبه صفت و مجاهدتهاى مسيح با روميان ستمگر كه حتى در انجيل محرّف كنونى هم آمده است،[٤] اصلًا مورد توجه گيبسون قرار نگرفته است و آموزههاى بوديستى رو به رشد در غرب، پيامبرى ظلمپذير، غير مجاهد و سكولار ساخته است. مطمئناً تا زمانى كه حدود دو ميليارد مسيحى جهان تحت سلطه اين آموزههاى استعمارى باشند يهوديان با تعداد اندك خود، نبض شريانهاى حيات غرب را در اختيار خواهند داشت.[٥]
با اين تحليل با درصد بالايى از اطمينان مىتوان گفت كه اين فيلم برخلاف تبليغات موجود، اثرى ضد يهودى نيست و با ترويج و تثبيت آموزهاى غلطى چون تثليث و سكولاريسم و جبرگرايى و ذلتپذيرى و فداء و تقديس دموكراسى يونانى و تجسيم خدا و عقلگريزى و حاكميت تاريخى فرهنگ و زبان عبرانى- يهودى در فلسطين (سرزمين موعود ادعايى يهود)، بيشترين خدمت را به يهوديان و صهيونيستهاى هاليوود كرد و عملًا تبليغات ظاهرى عليه فيلم به نفع فروش آن تمام شد.[٦] (حدود هفتصد ميليون دلار فروخت.) گرچه گيبسون و كليساى غافل و يهودى زده كاتوليك مىپندارند كه به دين خدا خدمت كردهاند. اين مطلب را نمايش بسيار وسيع فيلم در سينماهاى آمريكاى شمالى تأئيد مىكند (حدود ٤٠٠٠ سينما همراه با هم اين فيلم را نمايش دادند)؛ و با توجه به اينكه، بيشترين سهم صنعت سينما و سينمادارى غرب