ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ٥ نبودن ياران مجاهد
توبيخآميز به شيعيانشان چنين فرمودهاند:
ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نيست، از خوارى و مذّلتى كه دچارش شدهايد باخبريم. از آن زمان كه بسيارى از شما به برخى كارهاى ناشايست ميل كرديد كه پيشينيان صالح شما از آنها دورى مىجستند. عهد و ميثاق خدايى را آنچنان پشت سر انداختند كه گويا به آن پيمان آگاه نيستند ... اگر شيعيان ما- كه خداوند توفيق طاعتشان دهد- در راه ايفاى پيمانى كه بر عهده دارند، همدل مىشدند؛ ميمنت ملاقات ما به تأخير نمىافتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مىگشت.[١]
آشكار است كه ناخوشايندى حضرت بقيةالله (عج)، ناخشنودى خداوند متعال را به دنبال خواهد داشت و لذا استمرار اين خشنودى، منجر به استمرار غيبت امام (ع) و محروميت و محجوبيت شيعيان از تشرف و درك محضر مبارك و پر بركت امام عصر (ع) خواهد شد. لذا علامه محدث، ميرزا حسين نورى در كتاب شريف نجمالثاقب مىنويسد:
«شيخ طوسى و شيخ صدوق و أبى جعفر محمد بن جرير طبرى، با سندهاى معتبر داستان على بن ابراهيم بن مهزيار را روايت كردهاند. او از اهواز به كوفه، از آنجا به مدينه و از مدينه به مكّه رفت، و در حال طواف، با جوانى همراه شد، و سرانجام در نزديكى طائف، در مرغزارى خدمت امام (ع) رسيد. به روايت طبرى چون به خدمت آن جوانى كه يكى از خواص- بلكه از اقارب خاص- بود رسيد، آن جوان به او گفت: «چه مىخواهى اى ابوالحسن؟!»
ابن مهزيار پاسخ داد:
امام محجوب از عالم را.
گفت: آن جناب از شما محجوب نيست، ولى بدى كردار شما، ايشان را از شما محجوب نموده است».[٢]
داستان ملا محمد سعيد مازندرانى- مشهور به سعيد العلماء- سندى محكم در اين باره است.
زمانى كه تصدى مقام مرجعيت شيعه به شيخ مرتضى انصارى پيشنهاد مىشود، ايشان در جواب مىفرمايند: «به ملا محمد سعيد مازندرانى مراجعه كنيد چون ايشان از من شايستهتر هستند.» و خود، نامهاى با همين مضمون نيز براى ملامحمد سعيد ارسال مىنمايد. ملامحمد سعيد به نامه شيخ مرتضى انصارى چنين پاسخ مىدهد:
«هر چند در زمان تحصيل، استفاده و فهم من بيشتر بود ولى اكنون مدّتى است كه شما مشغول درس و بحث هستيد و من حوزه درس را ترك كردهام، بنابراين شما به من مقدم هستيد».[٣]
٤. نگرش غيرواقعى به آرمان مهدويت
يكى ديگر از وجوه غربت يا ناخشنودى آقا بقيةالله الاعظم (عج) در ارتباط با شيعيان و دوستانشان را مىتوان چنين برشمرد كه متأسفانه آرمان مهدويت و اهداف بلند و مقدس امام زمان (ع) مثل تحقق دولت عدل جهانى و نهضت حياتبخش جهانى آن حضرت در اذهان غالب شيعيان، نه به عنوان يك واقعيت غير قابل انكار، بلكه بيشتر به عنوان يك پندار و آرزوى دور و دراز و نوعاً دست نيافتنى تلقى مىشود. در حالى كه بايد گفت «مهدويت» طرحى الهى است كه قوانين كلى آن از حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) تدوين شده و سپس تشريح، تفسير و تبيين جزئيات آن از سوى اوصيا و جانشينان بلافصل رسول خاتم (ص) يعنى ائمه اطهار (ع) طبق حديث شريف ثقلين بيان گرديده است و تحقق آن به دست آخرين وصى ايشان، حضرت خاتمالاوصيا- مهدى موعود (ع)- در زمانى كه خداوند مصلحت بداند به فرمان الهى خواهد بود. بنابراين ظهور حضر ت مهدى (ع) بر خلاف تصور غلط عموم شيعيان، يك خبر محبوس در گذشته نيست، بلكه اين وعده خداوند است كه نه پيشبينى بلكه پيشگويى همه انبياء (ع) است. يك خبر است، منتهى به جاى اينكه خبر از گذشته باشد، خبرى است كه از آينده داده مىشود و كاملًا مشخصات خبرى را دارد. انشاء نيست، آرزو نيست، خبر از پروژهاى است كه قبلًا از طرف خداوند طراحى شده و اجرا خواهد شد. «مهدى (عج)» از همان ابتدا جمله نهايى پروژه خداوند بود. بنابراين وقتى صحبت از ظهور مهدى (عج) مىشود، بايد معرفتى نسبت به واقعيت رخ دهد نه اينكه در اذعان يك آرزو، يا يك پيشبينى محتمل بر اساس حدسيّات نقش بندد كه اگر حجت استقراء خراب شد، حجيت اين عقيده هم زير سؤال برود. مهدويت يك اساس خلقى دارد، يعنى اگر مهدى (ع) نيايد، نه فقط فلسفه تاريخ، بلكه فلسفه خود خلقت انسان هم خدشهدار مىشود. بحث مهدويّت، بحث حدسيّات اين و آن، بحث استقراء يا فالبينى و پيشگويى عادى و تفريحى نيست، آرزوى شكست خوردهها و رؤياى بزرگان نيست كه يك وقتى اسپارتاكوس بيايد، «زورو» بيايد، يك «سوپر من» با اسبى سفيد از پشت كوهى بيايد و همه را نجات دهد، به علاوه بدانيد همه اين افسانههاى ساخته شده بر مبناى واقعيتى ساخته شده است. راجع به چه چيزى معمولًا دروغ مىسازند؟ راجع به چه چيزى آرزو مىكنند؟ همه دروغها و افسانهها معمولًا بر اساس يك «راست» بنا مىشود، چون انبياء و پيغمبران راستين بودند. پيغمبران دروغين و متنبّيان هم پيدا شدند كه ادعاى نبوت كردند، چون سكّه اصل هست، سكه قلب هم جعل مىشود. يعنى چون حقيقت و معتبر وجود دارد، پول تقلّبى هم جعل مىكنند و الّا اگر چيزى به نام پول نبود و اعتبارى نداشت، چه كسى مىآمد پول جعل بكند؟ همه افسانههايى كه در غرب و شرق ساخته شد و منتظر سفيدپوشى هستند كه از پشت كوه بيايد و بشريت را نجات بدهد و بدون ساخت و پاخت از پس همه ستمها، تبعيضها و بىعدالتىها در آيد، علاوه بر اينكه نشان مىدهد اين انتظار، ريشهاى فطرى در همه انسانها دارد، نشان مىدهد كه حقيقتى است كه بر اساس آن حقيقت، نسخههاى بدلى ساخته مىشود و اگر نسخههاى بدلى دروغ است و توأم با خرافات و اساطير شده، بدان معنى نيست كه اصلش هم دروغ است. يك اصلى وجود دارد كه اينها همه خواستهاند بدل او باشند، ولى آن اصل، واقعيت دارد و او خواهد آمد و اين، رؤياى بردگان نيست كه در زنجير آرزو كنند منجى برسد. اين منجى واقعاً هست و واقعاً خواهد رسيد. مهدويت اصولًا جزئى از اركان خاتميّت و از ضمائم بعثت پيغمبر (ص) است و امرى حاشيهاى نيست كه اگر آن را از آموزههاى اسلامى حذف بكنيد، اسلام همچنان اسلام بماند. مهدى (عج) مىآيد تا كار نيمه تمام همه انبياء را تمام كند و ساختمانى كه آنها شروع به چيدن كردند و بالا آوردند، در واقع مهدى (ع) بايد آن را افتتاح كند و آن ساختمان روزى افتتاح خواهد شد ...[٤]
٥. نبودن ياران مجاهد
يكى ديگر از مصاديق غربت امامزمان (ع) نزد دوستان و شيعيانشان، عدم وجود خواص مددكار است خواصى كه بتوانند با كارهاى عالمانه و عاشقانه، زمينههاى غربت امام زمان (ع) را در همه ساحتهاى نظرى و عملى و زيست فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى شيعيان برطرف سازند تا مردم فقط امام زمان (ع) خود را