ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - ٦ تبليغات ضدّ مهدوى دشمنان امام (ع)
چگونه بدون شناختى راستين، مىتوانيم به عهدى كه در قرآن كريم از ما خواسته شده وفا كنيم؟ همچنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد:
ما عهد خدا هستيم، پس هر كس به عهد ما وفا كند، عهد خداوند را وفا كرده است.[١]
مگر در زيارت منسوب به خود امام زمان (ع) نمىخوانيم:
السلام عليك يا ميثاق الله الذّى أخذه و وكّده؛
سلام بر تو اى پيمان خدا كه آن را ستانده و محكم گردانيده است.[٢]
بنابراين ما نيازمند معرفت درست به پيمان الهى هستيم، همان پيمانى كه در روز غدير، پيامبر اكرم (ص) از همه مسلمانان خواست كه تا روز قيامت به اين پيمان و تعهد الهى وفادار باشند. در مرحله بعد از معرفت، نيازمند اطاعت و محبت كامل به ولايت آن امام بزرگوار هستيم، زيرا محبت زائيده معرفت است و اطاعت زائيده محبت. البته بايد دانست كه اين معرفت، زمينه ولايت مدارى هر فرد شيعه است و همچنين بايد بدانيم كه محبت و معرفت امام (ع)، شرط تهذيب و قبولى اعمال، و لازمه برخوردارى از هدايت و مغفرت الهى، شرط قبولى بندگى و بهترين راه تقرب به خداوند است. در زيارت امام زمان (ع) خطاب به آن حضرت مىگوييم:
السلام عليك يا بابالله الذى لا يؤتى الّا منه، السلام عليك يا سبيلالله الذّى من سلك غيره هلك.
سلام بر تو اى راه خدا كه هر كس غير از آن راه رود، هلاك گردد.
و امام (ع)، صاحب ولايت مطلقه الهيّه است و همان وجهالله باقى است كه همه موجودات چه با نگاه تكوينى و چه با نگاه تشريعى بايد از طريق او به حق متوجه شوند. همانطورى كه در دعاى شريف ندبه مىخوانيم:
كجاست آن وجه الهى كه همه اوليا به سوى او بايد توجه كنند؟
معرفت امام عصر (ع)، عين معرفت حق و اطاعت امام (ع)، عين اطاعت حق است و امام (ع) اگرچه به حسب ظاهر، در دسترس نيست، اما ولايت باطنى امام و هدايت به امر ايشان طبق آيه كريمه: «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[٣] در عصر غيبت موجب دستگيرى از دوستان و شيعيانشان مىگردد.
پس همه اعمال صالح ما با هدايت امام (ع) از ما صادر مىگردد. به همين دليل است كه در سلامهاى وارده بر ايشان مىگوييم:
سلام بر تو اى شريك اعمال.
لذا امام (ع) شريك در همه اعمال خوب ماست. طبق آنچه كه از مجموعه آيات، روايات و زيارات واصله از معصومين (ع) به دست مىآيد، همه هستى در نعمتهاى مادى و معنوى، بر سر سفره ولايت حضرت مهدى (ع) نشستهاند.
در زيارت جامعه خطاب به امامان (ع) عرض مىكنيم: «والسّادة الولاة» يعنى شما سروران و سرپرستان خلقيد.
اينها گوشهاى از اقيانوس بيكران حقّ حضرت ولىالله الاعظم (عج) بر ماست. اينك ما در قبال اين همه احسان و تفضّل چه وظيفهاى داريم؟! آيا نبايد بر قانون «هَلْجَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»[٤]
جامه عمل بپوشانيم؟ پس مىتوان گفت اهمّ وظايف ما نسبت به حضرت عبارتند از:
اول، به يادش باشيم.
دوم، از سيره آن حضرت تبعيت كنيم.
سوم، براى فرج و سلامتىاش دعا كنيم و صدقه بدهيم.
چهارم، با تمام وجود خدمتگزار آنحضرت باشيم. وقتى از حضرت صادق (ع) پرسيدند:
«هل ولد القائم؟ آيا قائم (عج) متولّد شدهاند؟» ايشان در پاسخ فرمودند:
خير و اگر او- حضرت مهدى (ع)- را درك مىكردم تمام عمر به او خدمت مىكردم.[٥]
مؤلف كتاب گرانقدر مكيال المكارم، پس از نقل اين حديث شريف مىفرمايد:
«اى دوستدار عاقل در اين كلام بينديش، آيا در آن مبالغه يا چيزى بر خلاف واقع مىپندارى؟ هرگز چنين نيست، بلكه اين كلام عين حقيقت است و نكات دقيقى را روشن مىكند. يكى از نكات آن، فضيلت و شرافت امام قائم (عج) است و نكته ديگر اشاره به اينكه خدمت كردن به ايشان، بالاترين عبادتها و مقرّبترين طاعتهاست. زيرا امام صادق (ع) كه عمر شريفشان- چه شب و چه روز- را فقط در انجام انواع طاعات و عبادتها گذراندهاند، فرمودهاند كه اگر حضرت قائم (عج) را درك مىنمودند، همه عمر خود را در خدمت به ايشان سپرى مىكردند. از اين كلام روشن مىشود كه تلاش در مسير خدمتگزارى به حضرت قائم (عج) با فضيلتترين عبادت و شريفترين عملى است كه وسيله قرب انسان به درگاه الهى مىشود».[٦]
پىنوشتها:
[١]. سوره رعد (١٣)، آيات ٢٠- ١٩.
[٢]. سوره رعد (١٣)، آيه ٢٥.
[٣]. سوره بقره (٢)، آيه ٤٠
[٤]. تفسير فرات بن ابراهيم كوفى، ج ١، ص ٥٨.
[٥]. كلينى، كافى، ج ١، ص ٢٢١، ح ٣.
[٦]. سوره حجرات (٤٩)، آيه ١٣.
[٧]. طبرسى، احتجاج، ج ٢، ص ٤٩٧ و علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٣ ص ١٧٥.
[٨]. ميرزاى نورى، نجمالثاقب، ص ٧٢٠ و ٧٢١.
[٩]. زندگانى و شخصيت شيخ مرتضى انصارى، ص ٧٤.
[١٠]. رحيمپور ازغدى، حسن، ده انقلاب در يك انقلاب، ص ١٦- ١٣.
[١١]. سوره يوسف (١٢)، آيه ٩٤.
[١٢]. طبرسى، همان، ج ٢، ص ٤٧٤ و ٤٧٣.
[١٣]. رحيمپور ازغذى، همان، ص ٧٤ و ٧٣.
[١٤]. كلينى، همان، ج ١، ص ٢٢١، ح ٣
[١٥]. طبرسى، همان، ج ٢، ص ٣١٦.
[١٦]. سوره انبياء (٢١)، آيه ٧٣.
[١٧]. سوره رحمن (٥٥)، آيه ٦٠.
[١٨]. مجلسى، همان ج ٥١، ص ١٤٨.
[١٩]. موسوى اصفهانى، مكيالالمكارم، ج ٢، ص ٢٢٢ تا ٢٢١