ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - تحميق مردم
نشريات و كتابهاى منتشره در جامعه ما داشتهاند. همچنين آنان به طور مداوم با فيلمهاى سينمايى مستهجن و همچنين شوهاى تلويزيونى سخيف و مبتذل توليدى رسانههاى تحت سيطرهشان، به صورتى كاملًا هدفدار، ملت ما و افكار ما را بمباران مىكنند تا شخصيت اخلاقى ما را بيش از پيش رو به انحطاط ببرند. از سوى ديگر، آنان با استفاده از اتحاديه آزادىهاى مدنى آمريكا، در تلاشاند تا آخرين بقاياى اعتقاد به «خدا» و «مسيحيت» را از اذهان مردم ما بزدايند.
در سال ١٩١٣ م. بانكداران بينالمللى، سيستم بانكى ملى ما را بنيان نهادند كه امروزه ما آن را با نام «سيستم منابع فدرال» مىشناسيم. با استفاده از بانكهايى كه براى قرنهاى متمادى به صورت خصوصى فعاليت مىكردند، اين سيستم را ايجاد نمودهاند تا به عنوان وسيلهاى جهت ربودن منابع طلاى كشور ما به كار رود و در عوض، ما صاحب اسكناسهاى كاغذيى شدهايم كه روز به روز بىارزشتر مىشوند.
بزرگترين انحصار مالى
«چارلز ليندبرگ» نماينده اسبق كنگره آمريكا در سال ١٩١٣ با توجه به تصويب «قانون منابع فدرال» در آن سال چنين گفته بود: «اين قانون، باعث ايجاد بزرگترين انحصار تكقطبى مالى كره زمين خواهد شد. پس از امضاى اين قانون توسط رئيسجمهور وقت ايالات متحده (ويلسون)، دولت ناپيداى به وجود آمده توسط قدرت پول، شكلى قانونى خواهد يافت. با وجود اين قانون جديد در هر زمان كه صاحبان تراست بخواهند، به ايجاد تورم دست زده و به صورتى علمى، فعاليتهاى خود را توجيه مىنمايند. با اين قانون، بدترين جرايم قانونى دورانها شكل خواهد گرفت.» اما «وودرو ويلسون» رئيسجمهور وقت آمريكا، با ناديده گرفتن همه هشدارهاى اعلام شده از سوى ميهندوستان آمريكايى، اين قانون را در سال ١٩١٣ امضا نمود تا كنترل متمركز پولها و منابع مالى آمريكا در دستان گروهى كوچك از مردانى كه اين شركت كوچك را اداره مىنمودند، بيفتد. يك دهه بعد، پرزيدنت ويلسون اظهار كرد كه «من يك مرد بسيار غمگين هستم. من ناخواسته باعث نابودى كشورم شدهام. يك ملت بزرگ صنعتى به وسيله سيستم مالى و اعتبارى خود اداره مىشود. سيستم كنونى اعتبارى ما، اينك متمركز گرديده است. رشد ملت ما و همه فعاليتهاى ما در دستان چند نفر محصور است و كشور ما با يكى از بدترين روشها و به صورتى كاملًا كنترل شده و با دولتى تحت سيطره آنان، مديريت مىشود. لذا ما ديگر دولتى با عقايد مستقل و آزاد، دولتى با حاكميت رأى اكثريت و دولتى مردمى در دنيا با نام ايالات متحده نداريم و تنها صاحب كشورى هستيم كه دولت آن با عقايد و سلطه و فشارهاى گروه كوچكى از مردان سلطهگر و با نفوذ اداره مىشود.»
«بارون روت چيلد» در قرن هجدهم چنين گفته بود:
كنترل سيستم مالى يك كشور را به من بدهيد و ديگر براى من قانونگذاران كشور اهميتى نخواهند داشت.
صد سال بعد، پرزيدنت «جيمز گرفيلد» (كه بعدها ترور شد)، نظر بارون روتز چيلد را بدينگونه تكرار نمود:
هر كس كه بر پولهاى يك جامعه تسلط داشته باشد، حاكم مطلق بر صنعت و تجارت آن جامعه خواهد بود.
آنانى هم كه كنترل نظم نوين جهانى را در دستان خود دارند، در طول قرنهاى متمادى اين برنامه را تنظيم و سازماندهى نموده و با زيركى دريافتهاند كه با كنترل سيستمهاى مالى، مىتوان كنترل يك جامعه را در دست گرفت. يكى از اقتصاددانان برنده جايزه نوبل به نام «پلساموئل» در چهارمين ويرايش كتاب خود با عنوان دانش اقتصاد چنين نگاشته است:
بانك مركزى آمريكا يا «سيستم منابع فدرال»، يك مركز تقلبى ولى قدرتمند در ايالات متحده است.
تحميق مردم
يكى از بخشهاى داخلى برنامهاى كه براى سلطه بر دنيا تدارك ديده شده است، تحميق آمريكاييان طبقه متوسط است. تدارك دهندگان طرح نظم نوين جهانى، با استفاده از مدارس دولتى ما و ترويج سياستهاى ضد مسيحى و ضد آمريكايى، اهداف پنهانى خويش را دنبال مىكنند. اين مدارس، اسلحه نخست آنان در جنگى است كه با هدف تخريب آينده فرزندانمان، ترويج تفكر ليبرال در ميان آنان و تعمد در ارائه آموزشهاى پايينتر از حد استاندارد، تدارك ديده شده است. توانايى آمريكاييان در مطالعه، تفكر و استدلالهاى روشن در همه زمانها پايين بوده است. يك دليل اين اتفاق، اين حقيقت مىباشد كه مدارس دولتى ما از آموزش آواهاى زبان در آموختن روش خواندن به فرزندان ما سرپيچى مىنمايند. اما چرا؟ زيرا دانشكدههاى تعليم و تربيت با استفاده از منابع «بنياد راكفلر» تأمين ملى شده و آنان به معلمان آينده، روش آوايى را در آموزشهاى مربوط به مهارت خواندن، تعليم نمىدهند. به جاى اين كار، آنان از روش «نگاه كن- بگو» بهره مىبرند كه امروزه ناكاريى آن به اثبات رسيده است .... آنان كه سيستمهاى آموزشى ما را تحت سيطره دارند، مىدانند كه بايد تلاش در جهت انحطاط اخلاقى و تحميق، خلع سلاح مردم آمريكا، مسكوت گذاردن قانون اساسى ايالات متحده و كنترل مطلق مردم را تسريع نمايند.
اما چه كسانى در فراسوى اين حركت پرقدرت به سوى يك دولت جهانى قرار دارند؟ به صورت كلى بايد گفت كه اين افراد، ليبرالهايى مىباشند كه شامل سوسياليستها، كمونيستها، رهبران اتحاديهها، افراد ملحد، اومانيستها، فمينيستها، همجنسبازان، شهوترانان، بروكراتها و فعالان زيستمحيطى هستند، و مخلوقات را بيش از خالق مىپرستند. اما به هر حال، رهبران جامعه، ثروتمندان و افراد با نفوذ، همگى جزء كارگزاران شكلگيرى نظم نوين جهانى هستند كه با همراهى بانكداران و سياستمداران، به ويژه بانكداران بينالمللى يهودى، اهداف خود را پىمىگيرند.