ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - شيعيان چون كوه استوار
ترس و اندوه از اولياى خدا دور است
مدبرالامور خداست و تدبير همه كارها به دست خداست. نسبت به هر فردى چنين است. مدبر جميع ذرات هستى، خداست.
غرضم آن بود كه واضح شود تا وقتى انسان در خوف و حزن از دست دادن اسباب است، جزء اولياى خدا نمىشود چون اولياى خدا از فقدان سبب ترسناك نيستند و بر آتيه نيز اندوهى ندارند.[١]
در دنباله زيارت درخواست مىكنيم: «راضية بقضائك؛ خداوندا مرا به قضاى خودت راضى بگردان»
خداى من اگر صلاح دانسته به اين بلا مبتلا شوم كه خير من است، اگر صلاح هم نداند كه واقع نمىشود. لذا چنين فردى نه از گذشته و نه از آينده باكى ندارد؛ چيزى كه مردم معمولى از آن مىترسند. اگر خدا خواسته باشد يقيناً خير من است پس چرا من ناراحت باشم و اگر هم نخواسته باشد كه واقع نمىشود.
حسين (ع) و زينب (س) نمونههاى كامل اطمينان
حسين (ع) مىداند از مكه كه حركت مىكند گرفتارىها و سختىها در پيش دارد ولى چون مصلحت خدا و خير است، و بالا رفتن درجه حسين (ع) به قبول اين زحمات است، آن را مىپذيرد.
حسين (ع) داراى نفس مطمئن است؛ آرامش به خواست خدا دارد و راضى به قضاى خداست.
زينب (س) هم در اين سفر چقدر آرامش خودش را حفظ كرد، بلكه زنها و بچهها را نيز آرامش مىداد. ايمان و نفس مطمئن چه مىكند؟ در مجلس «ابن زياد» و «يزيد» و بازار كوفه در حالات زينب نوشتهاند: «وضعش طورى بود مثل اينكه پيش آمدى برايش نشده است.»
شيعيان چون كوه استوار
آرى، مؤمن چون كوه استوار است كه گردباد حوادث او را تكان نمىدهد. خدايا مىشود ما هم از اطمينان نفس بهرهاى داشته باشيم. مرتبهاى از مقام رضا و تسلم نصيب ما شود تا شباهتى هم به شيعيان اهلبيت (ع) داشته باشيم.
من اين طور گمان دارم كه ميان ما و ايشان فاصله زيادى است. هنگام امتحان معلوم مىشود كه چقدر به اسباب دلگرم هستيم و تكيه به غير خدا معلوم مىشود.
براى اولياى خدا بايد فقدان اسباب پيش بيايد تا امتحان شوند. «ابراهيم (ع)» را كه مىخواهند به «مقام خُلّت» برسانند، او را امتحان مىكنند. تو مىخواهى به جايى برسى كه «سلمان» و «حبيب بن مظاهر» هستند، آيا به خداى خودت اطمينان پيدا كردهاى، يا مضطرب هستى و خودت را مستقل مىپندارى و هزار مولا براى خودت درست كردهاى؟ چون و چراها دارى چون خودت را بنده نمىبينى و تعيين مصلحت مىكنى، و وقتى خلاف توقعت ديدى، اعتراض دارى.
رضا و خوشنودى به خواست حق
لذا در معنى رضا فرمودهاند: ترك اعتراض است. حالش طورى شود به آنچه برايش پيش مىآيد ايرادى نداشته باشد. هر طور پروردگار من صلاحم را دانسته باشد.
زيارت امينالله را كه مىخوانيم، درباره هر يك از ائمه (ع)، از او بخواهيم واسطه شود و ما را به مقام اطمينان نفس و رضايت به قضاى خداوند برساند.
در توسلاتمان به اهل بيت (ع) نيز اين نعمتهاى باقى را بخواهيد. وقتى مىخواهى بميرى با وضع عادىات هيچ فرقى نداشته باشد. ناراحت نباشى از اينكه مىخواهى از اينجا بروى. رازق تو در اينجا خداست در برزخ نيز خداست، فرداى قيامت هم همين است.
بر سر جنازههايمان مىخوانند، كه خدايا اين بنده تو و پسر بنده تو است، بر تو نازل شده است. اما حال خودت اگر هنگام مرگ چنين باشد، خيلى اثرش بيشتر است. راستى باورت باشد كه بر بساط لطف خداوند وارد مىشوى.
پىنوشتها:
برگرفته از: كتاب نفس مطمئنه، انتشارات كانون تربيت شيراز.
[١]. قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ. سوره صف ٦ آيه ١٣.
[٢]. ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ. سوره محمد (٤٧)، آيه ١١.
[٣]. وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها. (سوره هود (١١)، آيه ٦.
[٤]. يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ. (سوره فاطر (٣٥)، آيه ١٥.
[٥]. أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. سوره يونس (١٠)، آيه ٦٢.