ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - ساير آثار مسيحى
را يهوديان و صهيونيستها در اختيار دارند، به راحتى مىتوانستند جلوى پخش گسترده فيلم را بگيرند؛ دقيقاً مثل كارتون «محمد، آخرين پيامبر (ص)»[١] كه همزمان با يازده سپتامبر در آمريكا توليد شد و چهره مثبتى از پيامبر اسلام (ص) به نمايش مىگذاشت، ولى چون با تبليغات صهيونيستى و ضدّ اسلام آن زمان همخوانى نداشت، تا چهار سال در تعداد بسيار محدودى سينما (فقط حدود پنجاه سينما) به نمايش درآمد و اخيراً در حال نمايش وسيعترى در آمريكا مىباشد.[٢]
ساير آثار مسيحى
در مورد فيلمهاى مسيحى هاليوود اشاره به فيلمهاى مطرح ديگرى هم ضرورى به نظر مىرسد:
ديويد وارك گريفيث با فيلم «تعصب» در نيمه اول قرن بيستم، نخستين تصوير سينمايى از مسيح را به نمايش گذاشت و به الگويى براى تقليد آيندگان تبديل شد. در سال ١٩٥٣ م. فيلم «خرقه» براساس داستانى از «لويدسى داگلاس» به كارگردانى «فرانك روس» در كمپانى يهودى «فوكس قرن بيستم» ساخته شد، كه در آن فراز اصلى و دراماتيك ماجرا يعنى محاكمه و محكوميت حضرت توسط رهبران دينى و سياسى يهود (خاخام «قيافا» رهبر حاخامها و پادشاه يهود «هرود» يا «هيروديوس») به فراموشى عمدى سپرده شده است و تصليب، صرفاً آمرزش و سعادت را، منهاى فريسى ستيزى حضرت، به نمايش مىگذارد و محور داستان را به مسابقه عشق «گاليو» فرماندهى رومى و امپراطور روم (كاليگولا) برسر «ديانا» مىكشاند.[٣]
فيلم «عيسى مسيح، سوپر استار» در سال ١٩٧٣ م توسط «نورمن جويسون» ساخته شد كه به سبك جديد و كنايى به زندگى مسيح پرداخته بود. در فيلم «بزرگترين داستان عالم» كه توسط «جرج استيونس» ساخته شد، جايى براى «مريم» مادر حضرت، وجود نداشت و بازيگران مو بور و چشم سبز نقشها را با همان مدل خطاى هاليوودى بازى كردند. اين فيلم با نگرشى گزينشى به داستان زندگى آن پيامبر راستين، نقش خيانت يهودا و پادشاه يهود «هيرود» را كمرنگ كرد و گناه تصليب را به گردن «پيلاتوس» فرماندار رومى فلسطين انداخت.[٤]
در فيلمهايى كه در مورد حضرت مسيح ساخته مىشود پاىبندى نابجايى بر دموكراسى ديده مىشود كه نتيجه نگاه تمدن ليبرال دموكراسى غرب به تاريخ است كه نقطه طلايى و اوج تاريخ بشر را حاكميت ليبرال دموكراسى بر بشر مىپندارد و لذا اصول آن را از خدا هم مهمتر تلقى مىكند.
شايد يكى از مهمترين فيلمها در مورد حضرت عيسى (ع) فيلم «انجيل به روايت متى» اثر پازولينى باشد كه از نظر كليساى كاتوليك فيلمى عالى ارزيابى شد. در اين فيلم برخلاف فيلم گريفيث كه مسيح «بره اى آرام بود كه به مسلخ فداء رفت» شخصيتى شورشى و سياسى از ايشان به نمايش گذاشته شد. به گفته خود كارگردان: «مسيح در اين اثر، طغيانگرى چپگراست كه در يك محيط خرده كارگرى آماده شورش، ظهور مىكند.» پازولينى چون متى (ماتيوس) را «نزديكترين فرد به مسائل واقعى يك دوران تاريخى و انقلابىترين حوارى عيسى (ع)» ديد فيلمى را براساس انجيل متى ساخت؛[٥] گرچه اكثر فيلمهاى مسيحى اكثراً براساس انجيل يوحنا كه به افكار پولس (يهودى مسيحىنما) نزديكتر است، ساخته مىشود.
در سال ١٩٧٩ فيلم «عيسى» به كارگردانى «جان كرشى» و «پيتر سايلس» توسط دو كمپانى «بريتيش» و «كلمبيا» (محصول مشترك آمريكا و انگليس) ساخته شد. نويسنده فيلم «برايانت فيشن» بود كه براساس انجيل لوقا، تصليب مسيح در فيلم را به دور از خشونتهاى گزافى چون فيلم «مصائب مسيح» تصوير كرد و يهود را ابزار اجراى مشيت الهى معرفى كرد كه با اجراى اصول دمكراسى مسيح را به قربانگاه بردند. همانطور كه در اكثر آثار هاليوودى و غير هاليوودى در مورد مسيح شاهديم، در اين فيلم هم حضرت پطرس شمعون (ع) كه جانشين واقعى حضرت عيسى (ع) بود، خيانتكار نشان داده مىشود در حالى كه از نظر روايات اسلامى وى وصى معصوم بوده است. خودآگاه يا ناخودآگاه دقيقاً همان جريانى كه از صدر مسيحيت سعى در تضعيف پطرس (ع) و تعالى پولس داشت، در اين فيلمها هم تلاش خود را آگاهانه يا ناآگاهانه با تأكيد موسيقايى و طراحى چهره ادامه مىدهند.[٦] در فيلم «مصائب مسيح» نيز پطرس (ع) به صورت شخصيتى با چهرهاى منفى و منكرحقّ عيسى نمايش داده مىشود.
«فرانكو زفيرللى» نيز با ساخت «عيسى بن مريم» و با