ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - در جست وجوى ريشه ها
اشاره:
باورم نمىشد! حتّى مسيح را هم؟! ولى بايد حرف او را مىپذيرفتم. او، فيلم «آخرين وسوسه مسيح»[١] را بىطرفانه معرفى مىكرد. در فيلم «مصائب مسيح»[٢] ديده بودم كه كارگردان منطبق بر انجيل، قصه فيلم را با داستانپردازى مفصّلى پيش برده بود ولى مگر مىتوان مسيح را هم تابع وسوسههاى شيطانى معرّفى كرد؟
بعد از نقد «مصائب مسيح»، آن جوان با چه آب و تابى از آرشيو مفصّل و تخصّصى فيلمهاى هاليوودىاش صحبت مىكرد. همچنين از تخصصش در فهم و نقد فيلمهاى هنرى و اصيل مىگفت كه انگار من گناهكارم كه بدون نقد و بررسى «آخرين وسوسه مسيح» به نقد «مصائب مسيح» پرداختهام. يادم مىآيد همان جا با احتياط به اوگفتم: «حتماً فيلم را خواهم ديد ولى فكر نمىكنم فيلمى با چنين نامى، چندان بىطرف هم باشد و اساساً آيا مىتوانيم هنر بىطرف داشته باشيم يا نه؟ بايد دقّت كرد. اصلًا مگر مىشود انسان به نحوى فكر كند كه هم غيررحمانى و هم غير شيطانى باشد؟ فكرى بىطرف! نمىدانم، بايد هر دو بيشتر تأمل كنيم.»[٣]
يادم مىآيد ناگهان مثل اينكه بادكنكى كنار گوشش تركانده باشم، جا خورد و با انكارى متفكرانه گفت: «ولى فكر مىكنم حتماً هنر بىطرف داريم و نمونه خوبش همين فيلم آخرين وسوسه مسيح است. باور ندارى فيلم را ببين و خود قضاوت كن. به او قول دادم كه فيلم را با دقت خواهم ديد و نتيجهاش را به شما ايميل خواهم زد. فيلم را پيدا كردم و ديدم. امّا مثل اينكه عيساى اين فيلم با عيساى «انجيل به روايت متّى» و «مصائب مسيح» خيلى تفاوت دارد. انگار اصلًا كارگردان و نويسنده، كتاب مقدس مسيحيان را مورد توجّه قرار ندادهاند! سراغ مجلّات و سايتهاى مسيحى و سينمايى رفتم و هرچه توانستم در مورد داستان فيلم و كارگردان و نويسندهاش، مطالبى جستوجو و جمع آورى كردم. براى تكميل كار، مطالبى هم در مورد نگاه كلى هاليوود به دين اسلام و پيامبرى داشتم. به نظرم رسيد بتوانم صفحاتى از مجله را به موضوع مهم ولى كمتر كار شده «وحى و پيامبرى از ديدگاه هاليوود» اختصاص دهم كه جامعه ما را هم- به دليل دينى بودنش- به شدت تحت تأثير قرار داده است؛ ولى متفكران ما كمتر به اين مهم پرداختهاند. در مسير تحقيق، با هر كدام از دوستان كه روبرو مىشدم، از استاد حوزه و دانشگاه تا طلبه و دانشجو و دانشآموز، همه بسيارى از اين فيلمهاى هاليوودى را ديده ولى به تعمّق جدى نپرداخته بودند و هر كدام حرفهايى در دل داشتند، ولى در فكرِ قلمى كردن و تأمل دقيق در آنها نبودند. نمىدانم، شايد كارهاى بسيار مهمترى داشتند از بررسى تأثير سينما، اين «رسانه جاعل» بر موضوعى به اهميّت وحى و پيامبرى.[٤]
در جستوجوى ريشهها
مطمئن بودم فيلمى چون «آخرين وسوسه مسيح» از آسمان به زمين نيفتاده است، يا مثلًا فيلمى چون «ده فرمان»[٥] كه با قباحت تمام به حضرت موساى قبل از پيامبرى نسبتهاى ناروايى مىدهد، از رود نيل گرفته نشده است. بايد جستوجو مىكردم كه بفهمم چرا در انيميشن «شاهزاده مصر»[٦]، حضرت موسى (ع) در ابتداى فيلم حتّى با تفكر خداپرستى هم آشنا نيست و يك جوان لذتطلب بيكار به تصوير كشيده شده است! بايد درك مىكردم كه چرا پيامآوران و منجيان جديد هاليوود به شدت با بوديسم و هندوئيسم پيوند خوردهاند.[٧] مىدانستم اگر كارى نكنم فردا روزى فرزندم تحت تأثير اين كارتونها و فيلمها همين تصوير از پيامبران را، وحى منزل تلقى خواهد كرد و سر كلاس «معارف» كارتون جديدتر هاليوود در مورد فلان پيامبر بزرگ را با بَغل دستىاش رد و بدل خواهد كرد و دو نسل ديگرم از پيامبرى، فقط همان را در ذهن مىپروراند كه اربابان هاليوود خواستهاند. تصميم گرفتم ريشههاى نگاهِ هاليوود به وحى و پيامبرى را مورد تعمق بيشترى قرار دهم تا انشاء الله در تصوير سازىهاى آينده خود و ديگران از پيامآوران وحى، توجه دقيقترى به فضاى اطراف هم داشته باشيم.
بىترديد، هاليوود مجموعه شركتهاى بزرگ فيلمسازى آمريكايى است و اكثر آمريكايىها مسيحى هستند، پروتستان و كاتوليك، ولى اقليتهاى ديگرى هم در آمريكا مؤثرند. مسلمانان، يهوديان و بودائيان. بايد سهم هر يك را در مسير اين فيلمپردازىها دقيقاً مشخص مىكردم. يقين داشتم كه نمىتوانم از روى مقدار جمعيت هر كدام، تأثيرشان را بفهمم؛ بلكه بايد از مقدار قدرت مادى و فنى و تكنيكى و خصوصاً نفوذشان بر هاليوود به داورى منصفانهاى برسم. پس چنين يافتم كه يهوديان نقش اول را در انگارهسازى هاليوود دارند. به گفته اساتيدى چون مارك وبر آمريكايى و محمد الغيطى مصرى و شمس الدين رحمانى ايرانى يهوديان ٩٠ درصد بر هاليوود تسلط دارند.[٨] سپس مسيحيان پروتستان خصوصاً صهيونيستهاى مسيحى و پس از آن كاتوليكها، بعد از آنها بودائيان و هندوها و كمى هم مسلمانان و ساير مذاهب شرقى. نكته محورى كه يافتم اين بود كه در اين ترتيببندى سهم «حقانيت تفكرات» در حدّ صفر است و ميزان قدرت و