ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ٢ منابع غيبى
خاص، الهامات آسمانى را دريافت كند. توصيفاتى كه امامان از اين روح مىكنند، اين مقايسه را موجّه مىسازد. زيرا اين روحالقدس است كه علم به همه اشيا و علم به آنچه در زير عرش و بالاى زمين است را براى انبيا و امامان فراهم مىكند؛ در نتيجه، اين روحالقدس است كه آنها مىتوانند امانت نبوت را حمل كنند.
٢. منابع غيبى
«ستونى از نور» يكى از منابع علم امامت است كه امام با نگاه در آن، پاسخ تمام سؤالات خود را درمىيافت. دو نيروى مافوق طبيعى ديگر نيز به عنوان منابع علم امام مدّ نظرند؛ نخست آنها «نكتالقلب؛ القا به قلب» و دوم «نقر فىالاذن؛ گوشزد كردن» است.[١]
گفته شده است كه امام با انجام اين دو عمل مىتواند صداى فرشته را بشنود و به آينده، علم پيدا كند. اگر چه ماهيّت اين نيروها همچنان اسرارآميز باقى مانده است،[٢] لكن در احاديث، واژههايى همچون وحى (كه آن را نوعاً پيامبر دريافت مىكند) الهام (ندايى كه منشأ آسمانى دارد) به راحتى براى ناميدن آنها به كار مىرود.
سرانجام آنكه، امامان قادرند با انبيا و امامان و اولياى پيشين ارتباط برقرار كنند؛ اين پديده را «ديدار با گذشتگان» مىنامند. در اينجا امام اطلاعاتى درباره موضوعى خاص يا علمى درباره يك نظام كلى به دست مىآورد. بنا به فرموده على (ع) در ميان ما [انبيا و امامان تمام عصرها] كسى كه مىميرد، مرده نيست؛[٣] از اين رو، هر امام حاضر و زندهاى مىتواند تصوير گذشتگانش، خاصه انبيا (آدم، نوح و ابراهيم) و امام پيشين و در بسيارى از موارد تصوير حضرت محمد (ص) را مشاهده كند.
افزون بر اين، امام مىتواند كارى كند كه ديگران نيز گذشتگان را ببينند؛ امام كاظم (ع)، امام صادق (ع) را- كه چندين سال پيش از او درگذشته بود- در حالى كه در آستانه در خانهاش نشسته بود، به شاگردشان «سماعةبنمهران» نشان دادند.[٤]
پىنوشتها:
[١]. بصائرالدرجات، بخش ١، فصل ١، ص ٣، ش ١.
[٢]. به عنوان نمونه مقايسه كنيد با فورات، تفسير، صص ٦٣- ٦٤؛ ابن بابويه، امالى، صص ٢٦٨- ٢٦٩، ٣٤٥، ٣٨٨، ٥٦١؛ ابن بابويه، كمال الدين، باب ٢٢، ص ٢٤١، ش ٦٥؛ ابن بابويه، كتاب التوحيد، باب ٤٣، ص ٣٠٧، ش ١.
[٣]. بصائر، بخش ١، فصل ٣، ص ٦، ش ٢.
[٤]. بصائر، بخش ٧، فصل ٥- ٧، صص ٣١٩- ٣٢٦ و بخش ٨، فصل ١، صص ٣٦٨- ٣٧٤؛ نيز بنگريد به كلينى، اصول، «كتاب الحجة» باب ان الائمه محدثون مفهومون، ج ٢، صص ١٣- ١٥؛ نعمانى، كتاب الغيبه، صص ٩٥، ١٢٦؛ ابن بابويه، علل، ج ١، باب ١٤٦، صص ١٨٢- ١٨٣.
[٥]. كلينى، اصول، باب ان الائمه تدخل الملائكه بيوتهم ...، ج ٢، صص ٤١- ٢٤٠، ش ١؛ شاگرد مورد بحث مسمع بن عبدالملك كردين ابوسيار كوفى بصرى است كه او نيز با تعاليم امام باقر (ع) آشنا بود. درباره او بنگريد به نجاشى، رجال، ذيل اسم؛ شيخ طوسى، رجال، ص ١٣٦، ش ٢٣ و ص ٣٢١، ش ٦٥٧؛ اردبيلى، جامع الروات، ج ٢، ص ٢٣٠.
[٦]. در اينجا لازم است به نوع سومى از علم كه در شب قدر نازل مىشود اشاره كنيم، هرچند اين علم صراحتاً بيان نشده است. در حديث امام نهم كه پيشتر ذكر آن رفت، شخصى از ايشان مىپرسد، آيا غير از آنچه امامان از پيش مىدانند علم ديگرى وجود دارد كه بر آن نازل شود؟ امام (ع) در پاسخ فرمودند: «اين همان چيزى است كه امامان بايد آن را كتمان كنند. تنها خداى عزوجل پاسخ سؤال تو را مىداند. براى توضيح اصطلاحات مجمل و تفسير نيز بنگريد به ابن بابويه، عيون، ج ١، صص ١٤٥ به بعد؛ مجلسى، بحار، ج ٨، ص ٢٠٥ مجلسى، مرآت العقول، ج ٣، ص ٩٧ براى كليت موضوع بنگريد به اى. كلبرگ،Imam and Community ، صص ٢٨- ٢٩.
[٧]. بصائر، بخش ٣، فصل ٨، ص ١٣٢، ش ٦.
(٨). كلينى، اصول، همان، ج ١، صص ٧٤- ٣٧٣، ش ٣؛ در واقع گفته شده است كه علم امام لامحاله بايد افزايش يافته يا از بين برود؛ لذا فرايند آگاهى يا تعليم مىبايست در سراسر حيات او [=امام] ادامه يابد. (مقايسه كنيد با بصائر، بخش ٣، فصل ٨، ص ١٣٠، ش ١، ص ١٣١، ش ٥؛ كلينى، اصول، باب لولا ان الائمه يزدادون النفد ما عندهم، ج ١، صص ٧٥- ٢٧٤.
[٩]. نكت قذف، قرع [فى] القلب (القا به قلب) و نقر، نكت فى الاذن/ السمع، الاسماع (گوشزد كردن). البته اين كلمات برخى اوقات به جاى يكديگر به كار مىروند. خاصه مقايسه كنيد با بصائر، بخش ٧، فصل ٣، صص ١٨- ٣١٦ و طريهى، مجمع البحرين، ذيل واژه.
[١٠]. مطلب چنين است: « [مطالب] به قلب امام القا مىشود و به او گوشزد مىگردد، هيچ مطلب ديگرى در خصوص ماهيّت اين پديده وجود ندارد؛ تنها در يكى از احاديث منسوب به امام صادق (ع) گفته شده است كه نقر فى الاذن كار فرشتگان است، كلينى، اصول، كتاب الحجه، باب جهات علوم الائمه، ج ٣، ص ٣٩٤، ش ٣.
[١١]. بصائر، بخش ٦، فصل ٥، ص ٢٧٥، ش ٤.
[١٢]. بصائر، ص ٢٧٦، ش ٨؛ درباره سماعة بن مهران ابومحمد حضرمى كوفى، از شاگردان امام ششم و هفتم (ع) و از واقفيون (قائلان به غيبت و بازگشت امام هفتم به عنوان مهدى (عج)، به عنوان نمونه بنگريد به نجاشى، رجال، ذيل اسم؛ شيخ طوسى، رجال، ص ٢١٤، ش ١٩٦ و ص ٣٥١، ش ٤؛ علامه حلى، خلاصة الاقول، ذيل اسم، اردبيلى، جامع الروات، ج ١، صص ٣٨٤ به بعد.