ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - شوق پريدن
ميهمان ماه
مصطفى محدثى خراسانى
نامم مصطفى و شهرتم محدثى خراسانى است، خراسانى نه تنها اسمى كه رسماً هم خراسانىام و در سال ١٣٤٠ در آن ديار چشم به جهان گشودهام و در همان ديار پرورش يافته و تحصيل كردهام، آخرين مَدرَسم، دانشگاه فردوسى مشهد بوده كه در دانشكده ادبياتش رشته زبان و ادبيات فارسى را خواندهام.
سرودن را از نوجوانى به ياد دارم، اوايل دهه شصت در كوران دفاع مقدس مقدارى از هم قد و اندازههاى خودم را در شعر در مشهد پيدا كردم و با هم گروه شعرى را در سازمان تبليغات مشهد راه انداختيم و پنجشنبهها عصر آنجا شد ميعادگاهمان كه هنوز كه هنوز است آن ميعادگاه، ميعادگاه است و آن ميعاد برقرار، از سال ٧٠ تا ٨٠ مسئوليت اين گروه شعر به عهده من بود، و همزمان با آن مسئوليت كانون شاعران و نويسندگان سازمان آموزش و پرورش خراسان كه هنوز شمالى و جنوبى و مركزى نشده بود را نيز عهدهدار بودم و از سال ٨٠ هم كه دست تقدير مرا به تهران كشاند و در اين ديار به جمع دوستان شاعر در شوراى عالى شعر صدا و سيما پيوستم و در كنار آن سردبيرى مجله شعر را به صاحب امتيازى حوزه هنرى كشور پذيرفتم. دو سالى هم در اين بين از سال ٨٤ تا ٨٦ مسئوليت گروه فرهنگى روزنامه جام جم را عهدهدار بودم.
ذوق و گرايش من در شعر بيشتر با قالبهاى كلاسيك گره خورده است و در آن ميان بيشتر غزل و دو بيتى و رباعى البته بدون شعر نيمايى هم نيستم اما گويا زبان مرا همان قالبهاى كلاسيك بيشتر برمىتابند. اين كتابها را تاكنون از آثارم منتشر كردهام:
١. شاعران پروازى ١٣٧٥ انتشارات ضريح آفتاب،
٢. هزار مرتبه خورشيد ١٣٧٥ انتشارات برگ،
٣. گزيده ادبيات معاصر شماره ١٣٧٨ ٤٦ انتشارات نيستان،
٤. ولى مهر منظومهاى در رثاى شهيد ولى الله چراغچى، انتشارات كنگره سرداران شهيد خراسان ١٣٨٠،
٥. طنين كوه شعر دفاع مقدس انتشارات حرير ١٣٨٣،
٦. سلوك باران انتشارات سوره مهر ١٣٨٥،
٧. طنين گام ابراهيم، انتشارات مؤسسه نتظيم و نشر آثار امام (ره)، ١٣٨٦،
٨. سُكر سماع كه در حال انتشار است.
همچنين كتابى ديگر با عنوان شوق كعبه كه نگاهى زيبايىشناسانه و تأملى فلسفى در مناسك حج دارد و حاصل يادداشتهاى من در حج تمتع سال ١٣٨٣ است، اين كتاب در حال انتشار است.
شوق پريدن
|
گر چه بيم نرسيدن دارد |
بار عشق تو كشيدن دارد |
|
|
ياد تو بالى اگر باز كند |
سنگ هم شوق پريدن دارد |
|
|
چون در آيينه تو را مىبينم |
جلوه آينه ديدن دارد |
|
|
يا دلى نيست در آفاق زمان |
يا به ذكر تو تپيدن دارد |
|
|
واژه از پاره دل داد به من |
پس از اين شعر شنيدن دارد |
|
|
بيا به خانه كه اميد با تو برگردد |
بيا به خانه كه اميد با تو برگردد |
|
|
هزار مرتبه خورشيد با تو برگردد |
بيا شكوه شكفتن كه باز در نفسى |
|
|
بهار رفته به تبعيد با تو برگردد |
بيا كه صبح يقين در گشودن چشمى |
|
|
به جاى اين شب ترديد با تو برگردد |
من و غروب و غم و اضطرابِ چشمانى |
|
|
به راه مانده كه اميد با تو برگردد |
بيا كه كوچ كند ماتم از حريم زمين |
|
|
و شادمانهترين عيد با تو برگردد |