ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - آغاز تهاجم نظامى و فرهنگى عليه مسلمانان
سرعت فوقالعادهاى كه به واسطه آن، دين اسلام، جهان را فرا گرفت يكى از شگفتانگيزترين پديدهها در تاريخ اديان و جهان است. هنوز يك قرن به طور كامل سپرى نشده بود كه نداى اسلام بر اكثر اقليمهاى جهان طنين افكند و امپراتورىهاى روم و ايران به دست فرزندان اسلام در هم شكسته، تار و مار شدند. مسيحيت قرنها خود را در گوشه و كنار در مناطق خاورميانه پنهان ساخته، ابعاد فراوانى از شرك و بتپرستى را تا حدّ زيادى در خود جذب نموده بود و فقط توانست در سال ٣١٣ ميلادى در ميان آيينهاى جهان سربرافرازد. زمانى امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين (٢٤٧- ٣٣٧ م) آيين مسيحيت را رسماً پذيرفت كه آيين بتپرستى و شرك را در خود جذب كرده بود. امپراتور كنستانتين در سال ٣٢٥ رياست «شوراى نيقيه»Council of Nicaea متشكّل از ٣١٨ اسقف را بر عهده داشت و اعتقادنامه رسمى كليسا و مسيحيت را به تصويب رسانيد. بعد از مسيحى شدن امپراتور روم، با قدرت نظامى اين امپراتورى، مسيحيت در اروپا گسترش يافت.
آغاز ايجاد شبهات عليه اسلام
موفقيت چشمگير و تأثير شگفتآور اسلام بر اذهان انسانها و پيشرفت سريع در قاره اروپا باعث شد كه دانشمندان اروپايى كه اكثراً كشيش بودند، براى تحريف آموزههاى اسلام و جلوگيرى از نفوذ آن در بين مسيحيان اروپا از آغاز ظهور اسلام، اين اتهام را وارد سازند كه اسلام دين شمشير بوده، به وسيله شمشير و در پناه آن گسترش يافته است. بدينسان كليسا با ايجاد تنفّر شديد عليه اسلام و مسلمانان و به بهانه اشغال سرزمين فلسطين، هشت جنگ طولانى به نام جنگهاى صليبى(crusades) را در سالهاى (١٠٩٦١٢٩١ م) بين لشكرهاى مهاجم مسيحى از اروپا و مسلمانان در خاورميانه به راه انداخت.
با آغاز رقابت، توسعه بازرگانى و تجارت در بين كشورهاى استعمارگر اروپايى مانند بريتانيا، فرانسه، پرتغال و هلند در اوايل قرن هفدهم ميلادى، اين كشورهاى استعمارگر اروپايى با سه حكومت قدرتمند مسلمانان؛ شامل سلاطين عثمانى در تركيه و شرق اروپا، حكومت صفوى در ايران و سلاطين گوركانيان در شبه قاره هند روبهرو شدند و اين سرآغاز رويكرد به مطالعات آكادميك درباره اسلام و مسلمانان در اروپا با پشتيبانى و حمايت حكومتهاى استعمارگر اروپايى در كشورهاى خود گرديد. اين مطالعات كه محور اصلى آن اسلام و مسلمانان بودند، به جاى نامگذارى با عنوان اسلامشناسى، به عنوان «شرقشناسى» (Orientalism) معرفى گرديد.
كرسى مطالعات اسلام در سال ١٦٣٢ در «دانشگاه كمبريج» و در سال ١٦٣٦ در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان تأسيس گرديد. از آغاز، مبناى مطالعات درباره اسلام و مسلمانان از سوى اروپاييان، ايجاد اقتدار فكرى و سلطه سياسى و اقتصادى غرب بر شرق بوده و از اين رو داراى اهميت فراوان و موقعيت استراتژيك براى دولتمردان اروپا بوده است. «پروفسور ادوارد سعيد» در مقدمه كتاب معروف خود، شرقشناسى به بحث درباره اين واقعيت پرداخته است.[١]
آغاز تهاجم نظامى و فرهنگى عليه مسلمانان
با ظهور اسلام در خاورميانه، مسيحيت در اين منطقه به يك اقليت محدود تبديل شد و هشت جنگ صليبى از جانب اروپاى مسيحى در مدت دو قرن براى تسخير مناطق مسلماننشين خاورميانه به شكست انجاميد و در سال ١١٨٧ بيتالمقدّس و فلسطين توسط «صلاحالدين ايوبى» از اشغال صليبيون اروپايى آزاد گرديد. در سال ١٤٥٣ تركان عثمانى شهر قسطنطنيه، مركز كليساى روم شرقى، و مسيحيت ارتدوكس را فتح نمودند و مناطق وسيعى در اروپاى شرقى در قلمرو تركان عثمانى قرار گرفت.
با آغاز تجديد حيات علمى و ادبى (رنسانس)[٢] در اروپا كه به كنار گذاشتن كليسا از مراكز قدرت و سكولار نمودن جوامع اروپايى انجاميد، مطالعات درباره اسلام با محوريت مطالعه پيرامون زندگانى پيامبر اكرم (ص)، بر مبناى اصول سكولار حاكم بر مطالعات خاورشناسى در اروپا انجام گرفت. در آن برهه، بريتانيا و فرانسه بسيارى از مناطق جهان اسلام را با قدرت نظامى اشغال كرده و مستعمره خود قرار داده بودند؛ مناطقى كه از نظر وسعت و جمعيت، چند برابر سرزمين و جمعيت اين دو كشور استعمارگر اروپا بود. در سال ١٧٩٥ در پاريس «دانشكده زبانهاى شرقى»[٣] به رياست «سيلوستر