ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - ٣ نفوذ روحانى و ناپيدا
الفاظ و كلمات و گفتار و كردار به كار نمىآيد بلكه تنها جاذبه و كشش درونى مؤثر است.
در حالات بسيارى از پيشوايان بزرگ الهى مىخوانيم كه گاه بعضى از افراد منحرف و آلوده با يك تماس مختصر با آنان به كلى تغيير مسير مىدادند و سرنوشتشان يكباره دگرگون مىشد و به قول معروف با ١٨٠ درجه بازگشت، راه كاملًا تازهاى را برمىگزيدند و به يكباره به فردى پاك و مومن و فداكار تبديل مىشدند كه از بذل همه وجود خود نيز مضايقه نداشتند. اين دگرگونىهاى سريع و همه جانبه و اين تحولات جهشآسا و فراگير آنهم با نگاه و برخوردى كوتاه البته براى آنها كه در عين آلودگى نوعى آمادگى نيز دارند نتيجه جاذبه ناخودآگاه است كه گاهى از آن به «نفوذ شخصيت» تعبير مىشود.
بسيارى اين موضوع را در زندگى خود تجربه كردهاند كه به هنگام برخورد با صاحبان روحهاى بزرگ و متعالى چنان بىاختيار و ناخودآگاه تحت تأثير آنان قرار مىگيرند كه حتى سخن گفتن در برابر آنان برايشان مشكل مىشود و خود را در ميان هالهاى مرموز و وصفناپذير از عظمت و بزرگى مىبينند.
البته ممكن است گاهى اين امور را با تلقين و امثال آن توجيه كرد ولى مسلماً اين تفسير براى همه موارد صحيح نيست. راهى جز اين نيست كه بپذيريم اين آثار نتيجه شعاع اسرارآميزى است كه از درون ذات انسانهاى بزرگ برمىخيزد.
سرگذشتهاى فراوانى در تاريخ پيشوايان بزرگ مىبينيم كه جز از اين راه نمىتوان آنها را تفسير كرد. در اينجا چند نمونه را ذكر مىكنيم:
برخورد «اسعد بن زراره» بتپرست به پيامبر اكرم (ص) در كنار خانه كعبه و تغيير جهشآساى طرز تفكر او و يا آنچه دشمنان سرسخت پيامبر (ص) نام آن را سحر مىگذاردند و مردم را به خاطر آن از نزديك شدن به او بازمىداشتند.[١]
تأثير پيام امام حسين (ع) بر فكر «زهير» در مسير كربلا تا آنجا كه با شنيدن پيام امام حتى نتوانست لقمهاى را كه در دست داشت به دهان بگذارد و آن را به زمين نهاد و حركت كرد.[٢]
كشش عجيب و فوقالعادهاى كه «حر بن يزيد رياحى» در خود احساس مىكرد و با تمام شجاعتش همچون بيد مىلرزيد و همين حالت سرانجام او را به صف مجاهدان كربلا كشيد و به افتخار بزرگ شهادت نائل آمد.[٣]
داستان جوانى كه در همسايگى «ابوبصير» سكونت داشت و با ثروت سرشار خود كه از خوش خدمتى به دستگاه بنىاميه فراهم ساخته بود به عيش و نوش و بىبند و بارى پرداخته بود و سرانجام با پيام امام صادق (ع) به كلى دگرگون شد و تمام اموالى را كه از طريق نامشروع گرد آورده بود به صاحبانش داد و يا در راه خدا انفاق كرد.[٤]
همه اين موارد، نشانه و نمونههايى از همين تأثير ناخودآگاه است كه مىتوان آن را شعبهاى از ولايت تكوينى معصومين
اعم از پيامبر (ص) و امام (ع) دانست؛ زيرا عامل تربيت و تكامل در اينجا الفاظ و جملهها و راههاى معمولى و عادى نيست بلكه جذبه معنوى و نفوذ روحانى عامل اصلى محسوب مىشود.
همانگونه كه گفتيم پيامبران و امامان بر اساس فضايل موهبتى و رجال راستين و شخصيتهاى بزرگ الهى بر اساس فضايل اكتسابى به تناسب ميزان شخصيت خود، هالهاى از اين نفوذ ناخودآگاه در پيرامون خود ترسيم مىكنند. البته قلمرو گروه اول با گروه دوم از نظر ابعاد و گستردگى قابل مقايسه نيست.
وجود مبارك امام (ع) در پشت ابرهاى غيبت نيز اين اثر را دارد كه از طريق شعاع نيرومند و پردامنه «نفوذ شخصيت» خود دلهاى آماده را در نزديك و دور تحت تأثير جذبه مخصوص قرار داده به تريبت و تكامل آنها مىپردازد و از آنان انسانهايى كاملتر مىسازد. ما قطبهاى مغناطيسى زمين را با چشم خود نمىبينيم ولى اثر آنها روى عقربههاى قطبنما در درياها راهنماى كشتىهاست و در صحراها و آسمانها راهنماى هواپيماها و وسايل ديگر است.
در سرتاسر كره زمين از بركت اين امواج ميليونها مسافر راه خود را به سوى مقصد پيدا مىكنند. وسايل نقليه بزرگ و كوچك به فرمان همين عقربه ظاهراً كوچك از سرگردانى رهايى مىيابند.
آيا تعجب دارد اگر وجود مبارك امام (ع) در زمان غيبت با امواج جاذبه معنوى خود افكار و جانهاى زيادى را كه در دور يا نزديك قرار دارند هدايت كند و از سرگردانى رهايى بخشد؟ البته نبايد فراموش كرد كه امواج مغناطيسى زمين روى هر آهنپاره بىارزشى اثر نمىگذارد بلكه تنها بر عقربههاى ظريف و حساسى كه خاصيت آهنربايى يافته و يك نوع سنخيت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطيسى پيدا كردهاند اثر مىگذارد. بدين ترتيب دلهايى كه ارتباطى با امام (ع) دارند و شباهتى را در خود ايجاد نمودهاند تحت تأثير آن جذبه روحانى قرار مىگيرند.
آثار وجودى و بركات آن حضرت در زمان غيبت بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، از اين رو به همين مختصر بسنده مىكنيم. خوشبختانه محققان اسلامى در اينباره به نگارش و شرح و بسط پرداختهاند كه مطالعه آنها را به علاقهمندان توصيه مىكنيم.
پىنوشتها:
برگرفته از: افق حوزه، سال ششم، شماره ١٥٩.
[١]. سوره كهف (١٨)، آيات ٦٥ و ٢٦٦.
[٢]. سوره كهف (١٨)، آيات ٧١- ٨٢.
[٣]. شيخ صدوق، كمالالدين، باب ٤٥، ح ٤، ص ٤٨٥.
[٤]. مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٩٣، (به نقل از شيخ صدوق، همان).
[٥]. اعلام الورى، صص ٣٥- ٤٠؛ مشروح اين ملاقات را در كتاب فروغ ابديت، ج ١ بخوانيد.
[٦]. ابن طاووس، اللهوف، صص ٦٢- ٦٣.
[٧]. همان، ص ٦٨.
[٨]. محدث قمى، منتهى الامال، ص ٧١٩، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.